{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[پارت ۱]

[پارت ۱]
صدای خنده های پر انرژی لونا توی کوچه میپیچید
بله بله کصخله دیگه چه میشه کرد💅
این وسط ملینا مظلوم تلاش میکرد این رو خفه کنه تا همسایه ها
نریزن سرشون کونشون بذارن😃💢
لونا:«هی ملینا تایپت چطور پسرایی هستن؟»
ملینا خمیازه کشید و به کمرش قوس داد
ملینا:«تایپ خاصی ندارم»
لونا با یک نگاه ودف زل زد به ملینا
لونا:«تو نبودی چند روز پیش داشتی میگفتی یکی میخوای
همش بگیره بکنتت_»
صورت ملینا مثل لبو شد و جلوی دهن لونا رو گرفت
ملینا:«هیسسسسسس آبرومو بردی!همه فهمیدن!»
لونا خندید و دست ملینا رو از روی لبش برداشت
لونا:«خب حقیقت_»
حواسش نبود که به یک کسی برخورد کرد
سرش رو بالا آورد و یک مرد کصتیپ با کت و شلوار جلوش بود
مرد با چشمای مشکی سردش به لونا نگاه کرد
مرد:«جلوی پات رو ببین کوچولو»
لونا خونش به جوش اومد
لونا:«کوچولو خودتی و هفت جد و آبادت غول بیابونی،احیانا نباید عذرخواهی کنی؟!»
مرد:«مگه مجبورم؟»
یک مرد که شباهت زیادی به اون یکی داشت کنارش ظاهر میشه
مرد۲:«تو کوری به برادر من ربطی نداره»
لونا دندوناش رو به هم سایید
ملینا مچ دست لونا رو گرفت
ملینا:«هی آرامش! خودتو به گا ند_»
ولی دیگه دییییره
لونا سیلی محکمی میزنه توی صورت مرد
صدای سیلی توی کوچه میپیچه
چشمای مرد۲ گشاد میشن و ملینا میزنه توی سر خودش
نیشخند مرموزی روی لب های مرد میشینه
سرش رو به سمت لونا برمیگردونه
ولی لونا به کی_نه چیززز چصشم نیست
مرد:«تو چیکار کردی؟»
لونا:«زدم تو صورتت»
نفس ملینا دیگه بند اومده بود
مرد یک بشکن کوچیک زد که یهو دوتا مرد ظاهر شدن ملینا و لونا رو کردن تو گونی😍💅
دیدگاه ها (۷)

[پارت۲]لونا آروم به هوش اومدچیزی جز تاریکی ندیدمثل کصخلا خند...

[پارت۳]کارلوس اسلحه رو گذاشت روی پیشونیه لونالونا ذوق مرگ شد...

بیوگرافی خواهر کوچولوی ملینا_اسم: مایا واتسونسن: ۱۷ملیت: آلم...

بیوگرافی داداش لونا جانزحاسم: لوکی پترسونسن: ۲۹ملیت: آلمانیو...

داستان عاشقانه جدید

پارت هشت لونا: اون اون مادرم بود اشکام رو پاک کردم و جواب دا...

ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃپارت۷*ویو لیااه دختره ج*دهاصلا قرار بود خاله منو زنه...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p20نینا از اتوبوس پیاده شد.هوا رو به تاری...

داستان عاشقانه جدید

پارت ۲۵ ات تا مرد رو دید خشکش زد و گفت : س..س...سلام مرد هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط