فرزند نفرین شده
#part8
این «» یعنی تو فکرشون
ملودی:«یعنی چرا اومدن گذشته؟»
[بچه ها از این به بعد این هوگو و ملودی جدید رو میزارم ملودی۱۵ و هوگو۱۵ ]
هوگو۱۵:خب بچه ها تا ما برمیگردیم با کسی صحبت نکنید و..
که رز چوب دستیشو رو به هوگو۱۵ گرفت و گفت
رز:هوگو الان اینجاست و ۱۰ سالشه ولی تو هم سن منی!
هوگو۱۵:خب..خواهری یکم فکر کن..حدس بزن
رز:وایسا..نه امکان نداره...
ویو ملودی:
هوگو۱۵:اره..دقیقا همون
رز به من اشاره کرد و گفت
رز:پس باید..اون دختری که همراهت بود..
خواست ادامه حرفش رو بزنه که هوگو۱۵ حرفش رو قطع کرد و درحالی که به من نگاه میکرد گفت
هوگو۱۵:نسخه ی بزرگتر و ۱۵ ساله ی ملودی بود 😁
و ادامه داد:خب منو ملودی دیگه بریم پیش دامبلدور..ولی حواستون باشه که فامیلیتون رو به کسی نگید و با کسی هم تا جایی که میشه صحبت نکنید..البوس و خوصوصا تو..علاوه بر فامیلیت ، اسمت هم به کسی نگو چون بعدش بد میشه..راستی دخترا شما شطرنج بازی کنید(رو به نویولا و لیلی و هلن)و شما بزرگان هم به دعواتون ادامه بدید (منظورش ا/ت و سیریوس بودن چون همیشه خدا این دو بشر با هم سر جنگ داشتن و از گروه هاشون هم میشد فهمید ا/ت مثل همه ی خاندانش اسلیدرینی و سیریوس مثل پدرش شد و دومین گریفیندوریه خاندان بلک شد ، داشتن هنوز دعوا میردن و ریموس داشت کتاب میخوند که نگاهش به باباش نباشه و کمی از استرس اش هم کم کنه و جیمز داشت سعی خودش رو میکرد که ا/ت و سیریوس هم دیگه رو تیکه و پاره نکنن)و به اسکورپیوس هم گفت که یکم به رز و اسکورپیوس درباره این جور اتفاق ها صحبت کنه و به هم گفت که تو بحثشون شرکت کنیم
و حرکت کرد به سمت دفتر دانبلردور
و...
ببخشید کم بود🥲
این «» یعنی تو فکرشون
ملودی:«یعنی چرا اومدن گذشته؟»
[بچه ها از این به بعد این هوگو و ملودی جدید رو میزارم ملودی۱۵ و هوگو۱۵ ]
هوگو۱۵:خب بچه ها تا ما برمیگردیم با کسی صحبت نکنید و..
که رز چوب دستیشو رو به هوگو۱۵ گرفت و گفت
رز:هوگو الان اینجاست و ۱۰ سالشه ولی تو هم سن منی!
هوگو۱۵:خب..خواهری یکم فکر کن..حدس بزن
رز:وایسا..نه امکان نداره...
ویو ملودی:
هوگو۱۵:اره..دقیقا همون
رز به من اشاره کرد و گفت
رز:پس باید..اون دختری که همراهت بود..
خواست ادامه حرفش رو بزنه که هوگو۱۵ حرفش رو قطع کرد و درحالی که به من نگاه میکرد گفت
هوگو۱۵:نسخه ی بزرگتر و ۱۵ ساله ی ملودی بود 😁
و ادامه داد:خب منو ملودی دیگه بریم پیش دامبلدور..ولی حواستون باشه که فامیلیتون رو به کسی نگید و با کسی هم تا جایی که میشه صحبت نکنید..البوس و خوصوصا تو..علاوه بر فامیلیت ، اسمت هم به کسی نگو چون بعدش بد میشه..راستی دخترا شما شطرنج بازی کنید(رو به نویولا و لیلی و هلن)و شما بزرگان هم به دعواتون ادامه بدید (منظورش ا/ت و سیریوس بودن چون همیشه خدا این دو بشر با هم سر جنگ داشتن و از گروه هاشون هم میشد فهمید ا/ت مثل همه ی خاندانش اسلیدرینی و سیریوس مثل پدرش شد و دومین گریفیندوریه خاندان بلک شد ، داشتن هنوز دعوا میردن و ریموس داشت کتاب میخوند که نگاهش به باباش نباشه و کمی از استرس اش هم کم کنه و جیمز داشت سعی خودش رو میکرد که ا/ت و سیریوس هم دیگه رو تیکه و پاره نکنن)و به اسکورپیوس هم گفت که یکم به رز و اسکورپیوس درباره این جور اتفاق ها صحبت کنه و به هم گفت که تو بحثشون شرکت کنیم
و حرکت کرد به سمت دفتر دانبلردور
و...
ببخشید کم بود🥲
- ۲.۹k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط