{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⊱قبلا می توانستم دختری بی‌ فکر و بی‌ خیال و آسوده باشم!

⊱قبلا می توانستم دختری بی‌ فکر و بی‌ خیال و آسوده باشم!
چون چیز ارزشمندی نداشتم که از دست بدهم.
ولی حالا؛ تا آخر عمر یک نگرانی بزرگ خواهم داشت.
هر وقت که تو از من دور باشی به همه‌ ی اتومبیل‌ هایی فکر می‌‌ کنم که ممکن است تو را زیر بگیرند.
یا همه‌ ی تخته‌ های اعلامیه‌ای که ممکن است روی سرت بیفتد و یا همه‌ی میکروب‌های وحشتناکی که ممکن است بخوری... آرامش خیالم تا ابد از بین رفته است!
دیدگاه ها (۲)

''فرشته‌ها روی زمین همیشه پیدا نمی‌شن، فرشته‌ها تو خونه‌ی زم...

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۴: «جنگ...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

پارت: 18 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**دخمه‌ی تجهیزاتِ سمعی‌بصری...

سناریو تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط