فیک_جیمین
{°• توهم عاشقی •°} pt29
(ا.ت ویو)
گیج به کنارم نگاه کردم، پنج شیش تا قوطی خالی آبجو رو محو دیدم سرم داشت میترکید....
(جیمین ویو)
×فلش بک×
سرش که داد زدم فهمیدم ازم ترسیده ، خدایا من چیکار کردم...چرا سر تنها معشوقم داد زدم؟
تو فکر بودم ک ا.ت بدون اینکه حرفی بزنه از ماشین پیاده شد بدو بدو از ماشین دور شد نمیدونم کجا داشت میرفت پیاده شدم و با دو دنبالش رفتم
از دست خودم عصبانی بودم که اینطوری قلبشو شکستم...
ا.ت تاکسی گرفت پشت سرش منم ی تاکسی دیگ گرفتم و ب راننده ۵۰ هزار وون دادم و گفتم فقط اون تاکسیو دنبال کنه
.......
یکم دور تر از تاکسی ا.ت حرکت میکردم که رسیدیم سمت رودخونه دِهان دیدم رفت داخل ی مغازه ی جایی همون نزدیک قایم شدم ک منو نبینه ، وقتی از مغازه بیرون اومد ی پلاستیک دستش بود یکم بیشتر دقت کردم فهمیدم مشروبه...
ینی انقد ناراحتش کردم که مشروب خریده و میخاد تنها بخوره؟
نخواستم مزاحمش شم فقط میخاستم از دور مراقبش باشم رفت کنار رودخونه نشست ، قوطی اولو باز کرد و ی قلپ ازش خورد
همینطوری گذشت شد دوتا قوطی..... سه تا....... چهار تا.......پنج و.......
دیگه نتونستم اشکاشو تحمل کنم رفتم جلوش و دستمو زیر چونش زدم و صورتشو ب سمت خودم چرخوندم
جیمین: کافیه دیگه زیادی مستی
با چشمای مست ک عصبانیت و ناراحتی از توش معلوم بود بهم نگاه کرد و شل و ول گفت
ا.ت: تو....چرا اومدی...هاااا؟! اصلن میدونی چقدر....از دستت عصبانیم؟....میدونی...چقد اشک ریختم....هاااا؟ هااااا؟!
جیمین: خب میخواستی با اون جونگکوک انقد گرم نگیری، تو نمیدونی من چقدر دوست دارم؟ نمیدونی وقتی میبینم به کسی لبخند میزنی دیوونه میشم؟ هه...با کی دارم حرف میزنم...یه آدم مست که حتا اسم خودشم یادش نیست!
ا.ت: او؟ من خیلیم اسمم یادمه ، اسم من کیم ا.ت س
جیمین: وقتی میگم یادت نیست نگو نه ، تو زن قانونی منی... تو پارک ا.ت ای پابویا
همینو که گفتم بلند شد ، میخاست بیوفته ک زیر دستشو گرفتم.... دستشو از تو دستم محکم کشید و گفت
ا.ت: کاش هیچوقت باهات ازدواج نمیکردم!
این حرفو ک زد چشمام از حدقه بیرون زد، حتما چون مسته اینو گفته مگه نه؟ منظوری نداشته! ا.ت من نمیتونه انقد بیرحم باشه....
اما قلب من چی؟ هیچی نگفتم و آروم آروم ازش دور شدم... شاید باید یکم از هم دور باشیم:)
×پایان جیمین ویو×
(ا.ت ویو)
ا.ت: کاش هیچوقت باهات ازدواج نمیکردم!
بلافاصله بعد از گفتن این جمله مثل صگ پشیمون شدم.... این چ حرفی بود من زدم
جیمین با غم و تعجب تو چشمام نگاه کرد ، دستامو ول کرد و پشتش رو بهم کرد... با هر قدم که ازم دور میشد عذاب وجدان من بیشتر اوج میگرفت :)
ینی دیگه تموم شد؟ همچی خراب شد؟ تقصیر کی بود... من یا اون؟ هیچی نمیدونم فقط ی تاکسی گرفتم و رفتم خونه
.............
(ا.ت ویو)
گیج به کنارم نگاه کردم، پنج شیش تا قوطی خالی آبجو رو محو دیدم سرم داشت میترکید....
(جیمین ویو)
×فلش بک×
سرش که داد زدم فهمیدم ازم ترسیده ، خدایا من چیکار کردم...چرا سر تنها معشوقم داد زدم؟
تو فکر بودم ک ا.ت بدون اینکه حرفی بزنه از ماشین پیاده شد بدو بدو از ماشین دور شد نمیدونم کجا داشت میرفت پیاده شدم و با دو دنبالش رفتم
از دست خودم عصبانی بودم که اینطوری قلبشو شکستم...
ا.ت تاکسی گرفت پشت سرش منم ی تاکسی دیگ گرفتم و ب راننده ۵۰ هزار وون دادم و گفتم فقط اون تاکسیو دنبال کنه
.......
یکم دور تر از تاکسی ا.ت حرکت میکردم که رسیدیم سمت رودخونه دِهان دیدم رفت داخل ی مغازه ی جایی همون نزدیک قایم شدم ک منو نبینه ، وقتی از مغازه بیرون اومد ی پلاستیک دستش بود یکم بیشتر دقت کردم فهمیدم مشروبه...
ینی انقد ناراحتش کردم که مشروب خریده و میخاد تنها بخوره؟
نخواستم مزاحمش شم فقط میخاستم از دور مراقبش باشم رفت کنار رودخونه نشست ، قوطی اولو باز کرد و ی قلپ ازش خورد
همینطوری گذشت شد دوتا قوطی..... سه تا....... چهار تا.......پنج و.......
دیگه نتونستم اشکاشو تحمل کنم رفتم جلوش و دستمو زیر چونش زدم و صورتشو ب سمت خودم چرخوندم
جیمین: کافیه دیگه زیادی مستی
با چشمای مست ک عصبانیت و ناراحتی از توش معلوم بود بهم نگاه کرد و شل و ول گفت
ا.ت: تو....چرا اومدی...هاااا؟! اصلن میدونی چقدر....از دستت عصبانیم؟....میدونی...چقد اشک ریختم....هاااا؟ هااااا؟!
جیمین: خب میخواستی با اون جونگکوک انقد گرم نگیری، تو نمیدونی من چقدر دوست دارم؟ نمیدونی وقتی میبینم به کسی لبخند میزنی دیوونه میشم؟ هه...با کی دارم حرف میزنم...یه آدم مست که حتا اسم خودشم یادش نیست!
ا.ت: او؟ من خیلیم اسمم یادمه ، اسم من کیم ا.ت س
جیمین: وقتی میگم یادت نیست نگو نه ، تو زن قانونی منی... تو پارک ا.ت ای پابویا
همینو که گفتم بلند شد ، میخاست بیوفته ک زیر دستشو گرفتم.... دستشو از تو دستم محکم کشید و گفت
ا.ت: کاش هیچوقت باهات ازدواج نمیکردم!
این حرفو ک زد چشمام از حدقه بیرون زد، حتما چون مسته اینو گفته مگه نه؟ منظوری نداشته! ا.ت من نمیتونه انقد بیرحم باشه....
اما قلب من چی؟ هیچی نگفتم و آروم آروم ازش دور شدم... شاید باید یکم از هم دور باشیم:)
×پایان جیمین ویو×
(ا.ت ویو)
ا.ت: کاش هیچوقت باهات ازدواج نمیکردم!
بلافاصله بعد از گفتن این جمله مثل صگ پشیمون شدم.... این چ حرفی بود من زدم
جیمین با غم و تعجب تو چشمام نگاه کرد ، دستامو ول کرد و پشتش رو بهم کرد... با هر قدم که ازم دور میشد عذاب وجدان من بیشتر اوج میگرفت :)
ینی دیگه تموم شد؟ همچی خراب شد؟ تقصیر کی بود... من یا اون؟ هیچی نمیدونم فقط ی تاکسی گرفتم و رفتم خونه
.............
- ۱۷.۹k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط