خواستم مخفی کنم

خواستم مخفی کنم
از چشم هایش گریه ام را

شانه هایش را که دیدم
اشک هایم بی هوا ریخت


#سپهبد_حاج‌قاسم_سلیمانی🌷


#شبتـــــون_آرام_با_یاد_شھـــــدا 🌹


ว໐iภ ↬ @ramzeamaliyat
دیدگاه ها (۱)

می‌خواستم بلد باشم تو را بخندانم،و بلد باشم وقتی غصه داری قا...

.....پارت ششم....

معامله p22مأمور با عصبانیت به در خیره شد.«این در ضدگلوله‌ست....

قسمت بیست

رمان:هرگز ترکت نمی‌کنمپارت ۳ ( پارت آخر)ا.ت رو آوردن. طلسم ش...

{محکوم به لمس } part ۲ 杂交种پسر سیزده ساله کوچیک با گریه دست ...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

# قولی_که_شکست ### پارت ۲ مادرش آهسته پرسید:= مگه تهیونگ شوا...

جنگل نفرین شده پارت ۲۶

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط