پارتی هشت نفره p³⁹
اعضا رفتن آماده بشن تا بریم محلی که میخواستیم بریم...
ا.ت: خوب هرکی آماده شد بیاد پایین من توی ماشینم..
جیمین: نگو که میخوای تو رانندگی کنی؟
ا.ت: دقیقااا
جیهوپ: ولی میبینی یهو بچه لگد میزنه ها
ا.ت: اگر لگد بزنه میزنم بغل یکتیون میشینه..
تهیونگ: پس مراقب خودت باش
ا.ت با لبخند شیطانی: اوکی..ددی
من برای سوپرایز اعضا یه کافه رستوران باز رو رزرو کرده بودم...
کوک: ا.ت من دارم از استرس میمیرم ...بگو میخوایم کجا بریم؟
جین به شوخی: واییی....نه...کوک تو بارداری نباید استرس بگیری...
کوک: حتما باباشم تویی(😈😏)
جین: 😒😒
ا.ت: اون پشت چخبره ها؟....
نامی: هیچی نیست عزیزم ...بعضیا دارن سر پدر و مادر شدن میجنگن..
همه به این حرف نامی خندیدن...
ا.ت: واییی...واییی...خیلی باحال بود..خدا بگم نکشتتون
شوگا: ا.ت ....بپا...آخ
ا.ت: با تعجب توی آینه به شوگا نگاه میکنه...
ا.ت: شوگا...چی شد...خوبی....پات درد گرفت؟
شوگا: هیچی نیس...خوبم..هوفف
شوگا اصلا حالش خوب نبود ...فکر کنم که دوباره دردش شروع شده بود..(شوگا توی سال 2021 وقتی داشتن میرفتن به سامر پکیج از درد قفسهی سینش و دلش بیهوش شد😔...حالا من اینجا به جای قفسه ی سینه و دلش ...پاش رو گذاشتم)
ا.ت: خوب رسیدیم...شما برید داخل بگید که از طرف خانم کیم ا.ت اومدیم..
همه: باشه
شوگا : من با تو می مونم ...با هم بریم...
شوگا خیییلی سعی میکرد که دردش رو تحمل کنه...
شوگا: ا.ت...یه چیزی...میگم..ه.و.ل نکن...واییی..باشه..
ا.ت ماشین رو پارک میکنه و میره پشت میشینه ...پیش شوگا...
ا.ت: شوگا چی شده....درد داری...
شوگا: راستش آره... من باید برم خونه...
ا.ت: نه ...بین این من تمام قرص هارو دارم بیا بهت بدم...واییی..شو...شوگا
شوگا: نه...نگو که بچه لگد زدناش شروع شده ...آره...
ا.ت: نه...شوگا....تو ......تو...خون ریزی داری...
شوگا: چی....ن(بعد بی هوش شد.)
همه ی اعضا توی سالن منتظر بودن...
کوک: چرا نیومدن...
تهیونگ: میرم یه سر و آبی گوش بدم..
تهیونگ میره ببینه که چیزی شده یا نه...تا مبینه که شوگا بیهوشه..ا.ت هم داشت میومد بالا...
ا.ت: تهیونگ...
تهیونگ: ا.تتت چی شده
ا.ت: شوگا خون ریزی داره...بخیش باز شده..
تهیونگ: حالا چیکار کنیم..
ا.ت: برو به بچه ها بگو سفارششون رو بدن ...بعد بگو که من و شوگا و ا.ت باید بریم یه جایی..
تهیونگ: باشه...و رفت و این رو گفت
همه: اوکی...
ا.ت و شوگا و تهیونگ در ماشین به سمت بیمارستان...
ا.ت: تهیونگ ببین وضعیت نفس کشیدن شوگا چطوره..
تهیونگ دکمه های لباس شوگا رو باز میکنه و دستش رو میزاره روی قلبش...
تهیونگ: خییییلی تند تند میزنه....سکته نکنه؟
ا.ت: نه...رسیدیم...میتونی شوگا رو کول کنی؟
تهیونگ: آره ...فقط تو برو به دکترا بگو...
ا.ت: اوکی...
*یک ساعت بعد*
جین: من نگرانم نکنه ا.ت چیزیش شده ؟
جیمین: الان زنگ میزنم به تهیونگ
(دینگ...دینگ..)
تهیونگ" الو سلام جیمینی...
جیمین: تهیونگ ...ا.ت دردش گرفته رفتید بیمارستان؟
تهیونگ: نه اومدیم خونه...ام...ا.ت یه چیزی رو فراموش کرده بود...
جیمبن: آها...باشه...فقط مراقب باشید..
تهیونگ: اوکی..
دکتر : همراهان آقای مین یونگی..
ا.ت: ماییم..آقای دکتر وضعشون چطوره؟
دکتر: ایشون فقط یکن درد داشتن به خاطر اینکه خون ریزی داشتن ...میشه بپرسم که کی پای ایشون رو بخیه زده؟
ا.ت: راستش من...من رشتم دکتره..
دکتر: اومم...خییلی خوبه حداقل میتونید یه نمی ساعت دیگه ببریدش
تهیونگ: مرسی...آقای دکتر...ا.ت جیمین زنگ زد گفتم که اومدیم خونه ..ا.ت یه چیزی رو فراموش کرده بود..
ا.ت: خوب کاری کردی..
شوگا: ا.ت...ببخشید که اذیتت کردم...
ا.ت: نه...این چه حرفیه...من خودم یادم رفت که بخیت رو باز کنم
*نیم ساعت بعد*
نامجون: بالاخره اومدن
کوک: کجا بودین؟
تهیونگ: مگه جیمین بهتون نگفت...
همه: نه...
ا.ت: جیمین؟؟
جیمین: خوب ...بیخیال...بیاد حالا غذا بخوریم...
ا.ت: خوب هرکی آماده شد بیاد پایین من توی ماشینم..
جیمین: نگو که میخوای تو رانندگی کنی؟
ا.ت: دقیقااا
جیهوپ: ولی میبینی یهو بچه لگد میزنه ها
ا.ت: اگر لگد بزنه میزنم بغل یکتیون میشینه..
تهیونگ: پس مراقب خودت باش
ا.ت با لبخند شیطانی: اوکی..ددی
من برای سوپرایز اعضا یه کافه رستوران باز رو رزرو کرده بودم...
کوک: ا.ت من دارم از استرس میمیرم ...بگو میخوایم کجا بریم؟
جین به شوخی: واییی....نه...کوک تو بارداری نباید استرس بگیری...
کوک: حتما باباشم تویی(😈😏)
جین: 😒😒
ا.ت: اون پشت چخبره ها؟....
نامی: هیچی نیست عزیزم ...بعضیا دارن سر پدر و مادر شدن میجنگن..
همه به این حرف نامی خندیدن...
ا.ت: واییی...واییی...خیلی باحال بود..خدا بگم نکشتتون
شوگا: ا.ت ....بپا...آخ
ا.ت: با تعجب توی آینه به شوگا نگاه میکنه...
ا.ت: شوگا...چی شد...خوبی....پات درد گرفت؟
شوگا: هیچی نیس...خوبم..هوفف
شوگا اصلا حالش خوب نبود ...فکر کنم که دوباره دردش شروع شده بود..(شوگا توی سال 2021 وقتی داشتن میرفتن به سامر پکیج از درد قفسهی سینش و دلش بیهوش شد😔...حالا من اینجا به جای قفسه ی سینه و دلش ...پاش رو گذاشتم)
ا.ت: خوب رسیدیم...شما برید داخل بگید که از طرف خانم کیم ا.ت اومدیم..
همه: باشه
شوگا : من با تو می مونم ...با هم بریم...
شوگا خیییلی سعی میکرد که دردش رو تحمل کنه...
شوگا: ا.ت...یه چیزی...میگم..ه.و.ل نکن...واییی..باشه..
ا.ت ماشین رو پارک میکنه و میره پشت میشینه ...پیش شوگا...
ا.ت: شوگا چی شده....درد داری...
شوگا: راستش آره... من باید برم خونه...
ا.ت: نه ...بین این من تمام قرص هارو دارم بیا بهت بدم...واییی..شو...شوگا
شوگا: نه...نگو که بچه لگد زدناش شروع شده ...آره...
ا.ت: نه...شوگا....تو ......تو...خون ریزی داری...
شوگا: چی....ن(بعد بی هوش شد.)
همه ی اعضا توی سالن منتظر بودن...
کوک: چرا نیومدن...
تهیونگ: میرم یه سر و آبی گوش بدم..
تهیونگ میره ببینه که چیزی شده یا نه...تا مبینه که شوگا بیهوشه..ا.ت هم داشت میومد بالا...
ا.ت: تهیونگ...
تهیونگ: ا.تتت چی شده
ا.ت: شوگا خون ریزی داره...بخیش باز شده..
تهیونگ: حالا چیکار کنیم..
ا.ت: برو به بچه ها بگو سفارششون رو بدن ...بعد بگو که من و شوگا و ا.ت باید بریم یه جایی..
تهیونگ: باشه...و رفت و این رو گفت
همه: اوکی...
ا.ت و شوگا و تهیونگ در ماشین به سمت بیمارستان...
ا.ت: تهیونگ ببین وضعیت نفس کشیدن شوگا چطوره..
تهیونگ دکمه های لباس شوگا رو باز میکنه و دستش رو میزاره روی قلبش...
تهیونگ: خییییلی تند تند میزنه....سکته نکنه؟
ا.ت: نه...رسیدیم...میتونی شوگا رو کول کنی؟
تهیونگ: آره ...فقط تو برو به دکترا بگو...
ا.ت: اوکی...
*یک ساعت بعد*
جین: من نگرانم نکنه ا.ت چیزیش شده ؟
جیمین: الان زنگ میزنم به تهیونگ
(دینگ...دینگ..)
تهیونگ" الو سلام جیمینی...
جیمین: تهیونگ ...ا.ت دردش گرفته رفتید بیمارستان؟
تهیونگ: نه اومدیم خونه...ام...ا.ت یه چیزی رو فراموش کرده بود...
جیمبن: آها...باشه...فقط مراقب باشید..
تهیونگ: اوکی..
دکتر : همراهان آقای مین یونگی..
ا.ت: ماییم..آقای دکتر وضعشون چطوره؟
دکتر: ایشون فقط یکن درد داشتن به خاطر اینکه خون ریزی داشتن ...میشه بپرسم که کی پای ایشون رو بخیه زده؟
ا.ت: راستش من...من رشتم دکتره..
دکتر: اومم...خییلی خوبه حداقل میتونید یه نمی ساعت دیگه ببریدش
تهیونگ: مرسی...آقای دکتر...ا.ت جیمین زنگ زد گفتم که اومدیم خونه ..ا.ت یه چیزی رو فراموش کرده بود..
ا.ت: خوب کاری کردی..
شوگا: ا.ت...ببخشید که اذیتت کردم...
ا.ت: نه...این چه حرفیه...من خودم یادم رفت که بخیت رو باز کنم
*نیم ساعت بعد*
نامجون: بالاخره اومدن
کوک: کجا بودین؟
تهیونگ: مگه جیمین بهتون نگفت...
همه: نه...
ا.ت: جیمین؟؟
جیمین: خوب ...بیخیال...بیاد حالا غذا بخوریم...
- ۸.۹k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط