پارت: The pain of love25

رفتم دم اتاق تهوینگ در زدم اومد بیرون
تهیونگ: جانم
جونکوک: حاضرشو بریم گاراژ
تهیونگ: به بچه یگم
جونکوک: هیچکس نفهمه حتی لونا
تهیونگ: باشه
جونکوک: رفتم لباس پوشیدم عطرمو زدم رفتم سوار ماشین شدم منتظر موندم تا تهیونگ بیا بعد از پنج دقیقه اومد نشست
بادیگارد: ارباب کجا باید برم
جونکوک: برو گاراژ
بادیگارد: چشم
راه افتاد
پرش به داخل گاراژ
تهیونگ نشست روبه روم سیگارشو رو شن کرد یه پک زد
تهیونگ: چیشده انقد پکری
جونکوک: امروز عمو صدام زد رفتم پیشش میگه نصف اموال باباتو میدم
تهیونگ: پس بقیش چی؟
جونکوک: میگه باید بچه دار بشی تا بقیشو بدم
تهیونگ: اما نقشه این نبود جونکوک تو همین الانشم داری با روح روان اون دختر بازی میکنی اگر ازش بچه دارشی هم اون بچه هم اون هم خودت باهم داغون میشید شما عاشق نیستین فقط دارین ادا در میارین
جونکوک: تهیونگ اصلا برام مهم نیست قراره چه اتفاقی بیفته بعد از چند ماه که ازدواج کردیم بچه دار مشیم وقتی اموال پدرمو از پدرم گرفتم بچه رو میدم به خودش
تهیونگ چیزی نگفت
جونکوک: مجبور به خاطر درخواست عمو عروسی رو زودتر بگیرم
تهیونگ: ولی اون بچست بزاش زوده
جونکوک: بلخره بزرگ میشه
بعد از حرف زدن پاشدیم رفتیم شرکت به کارا رسیدیم
ویو لیما:
ات خواب بود جونکوک تهیونگ رفتن جمین و دیدم داره میره بیرون سریع رفتم بازوشو گرفتم
جمین: چته بچههههه
لیما: بچه خودتی تو قرار بود یا با جونکوک یا عمو صحبت کنی جمین منو سر لج نندازا
جمین:شب صحبت میکنم الان باید برم شرکت جونکوک تهیونگ جیهوپ کارم دارن
لیما چش غره رفتم دستشو ول کن کردم رفتم تو آشپزخونه دیدم خدمتکارا دارن ظرفای دیشب میشورن به سر آشپز گفتم غذای مورد علاقه جونکوک درست کنه
رفتم تو اتاقم دیدم ات عین بچه ها خوابیده رفتم حموم یه دوش گرفتم اومد لباس پوشیدم یکم اتاق جمع جور کردم دیدم ات بیدار شد لبخند زدم
لیما: پاشو یکم ببرمت تو حیاط هوا بخور بیرونم سر با پتو بیا
ات: باشه
یه پتو دادم به ات یه پتو هم برای خودم با ات رفتم تو حیاط نشستیم تو آلاچیق کم کم داشت بارون میگرفت
لیما: هوا خیلی دو نفرست
ات: الان دوست داشتی با جمین باشی آره
لیما: اسم اون بی ادبو نیار
ات خندید
ات: چرا
......
لایک و کامنت زیاد باشه پارت 26میزارم
#فیک
#رمان
#سناریوم
#Bts
#جیهوپ
#جونکوک
#تهیونگ
#جین
#جیمین
#شوگا
#نامجون
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون
#خلیج فارس
دیدگاه ها (۱۰۱)

درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد

استاد من ۳

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

وقتی درسش بد بودو ..

وقتی عموت بود

به زیباییه مشکی

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط