وقتی مریض میشه و...[p1]

#استری_کیدز #هان #هیونجین #فلیکس #لینو #مینهو #چانگبین #بنگچان #جونگین #سونگمین #سناریو #فیکشن

چند روزی بود هان به خاطر سخت کار کردنش و فشاری که به خاطر تور جهانیشون بهش اومده بود حسابی مریض شده بود. ولی اون توی یه کشور دیگه بود و اینکه ازش انقدر فاصله داشتی خیلی اذیتت میکرد، اینکه نمیتونستی توی همچین موقعیتی مراقبش باشی و بهش رسیدگی کنی واقعا عذاب آور بود. تو میدونستی هان وقتی مریض میشه خیلی زیاد تب میکنه و حالش حسابی خراب میشه، در واقع مریضیای هان عادی نبودن و این باعث نگرانیت بود.
بعد از تلفن‌های فراوان و پیگیری های مداومت بلاخره تونستی یه بلیط یه طرفه برای رفتن به آمریکا،جایی که دوست پسرت بود، پیدا کنی.
بعد از اینکه هواپیما فرود اومد و به فرودگاه رسیدی با هماهنگی چان یکی از بادیگاردا دنبالت اومده بود تا تورو به هتلی که پسرا اقامت داشتن ببره.
••
با باز شدن در آسانسور قدمی به طبقه ۱۲ ام هتل،طبقه ای که پسرا بودن برداشتی. آهسته به در اتاق زدی و در توسط چان باز شد.
چان: اوه ات،خوشحالم میبینمت.
× ممنونم چانی
قدمی به داخل برداشتی
× سلام پسرا
همه با لبخند به سمتت برگشتن
هیونجین: خوش اومدی دختر
لینو: خیلی خوب شد که اومدی...
× هان کجاست؟
فلیکس: توی اتاقه
چانگبین: تبش خیلی بالا بود و دکتر گفت که باید حسابی استراحت کنه
سونگمین: و این در حالیه که ما پسفردا پنجمین کنسرت تورمون رو داریم
چان: سونگمین!
×*رو به چان* اشکالی نداره چان، سونگمین درست میگه؛ شماها تو موقعیت مهمی هستین و باید تمرین کنین پس...*لبخندی رو به اعضا زدین* میتونین برین من مراقبشم
سونگمین: ات من منظورم این نبود
× اوه نه اشتباه نکن من ناراحت نشدم. اصلا اومدم اینجا که مراقب هانی باشم.
جونگین: خوشحالیم که اینجایی ات
چان: خب پسرا باید بریم*رو به تو* چیزی نیاز نداری؟
سرتو به دو طرف تکون دادی.
× شماها راحت باشین من پیششم*مکث کوتاهی کردی*
اعضا تشکری ازت کردن و از اتاق(در واقع سوئیت) خارج شدن. حالا توی اون سوئیت بزرگ که ۳ تا اتاق داشت فقط تو و هان بودین.
چمدونتو باز کردی و چند تا دارو رو به همراه یه پارچه بیرون آوردی. یه ظرف رو با آب سرد پر کردی و همراه با دارو ها و پارچه داخل سیتی قرار دادی و به سمت اتاق هان حرکت کردی. حدس میزدی خواب باشه پس آهسته در رو باز کردی و وارد شدی. هان غرق خواب بود و مطمئنا تا الان خواب هفت پادشاه رو دیده بود. با دیدنش لبخندی زدی...
دیدگاه ها (۱)

intertwined fate of two enemies-part 20

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart:5#انتخاب_امنچند دقیق...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_5 فصل سوم | اتا...

سناریو(درخواست یکی از فرشته ها بود)(وقتی رو صحنه اجرای مثبت ...

سناریو استری کیدز وقتی

چندپارتی جونگ کوک

#سناریو #درخواستی وقتی بازیگریم و تو یکی از فیلم هامون با یک...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۴بعد از ناهار، چهار امگا به سمت کلاس ...

ویو هان :_ات خواهش میکنم می دونم ناراحتی ولی من بیشتر ناراح...

وقتی مریض بودی ولی ..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط