تابع قوانین جمهوری اسلامی
تابع قوانین جمهوری اسلامی
رفتیم داخل و چمدونارو خدمتکار آورد بالا
+ من میرم یه دوش بگیرم
_باشه برو ، بعد بیا بیرون توی الاچیق منتظرتم
سرس تکون داد و حوله ای برداشت و رفت داخل و منم رفتم بیرون...
ویو یونا
دوشمو گرفتم و اومدم بیرون و لباسامو پوشیدم و رفتم پایین ، به سمت الاچیق چوبی رفتم ، کلی غذا و دسر روی میز چیده شده بودن و هیونم اونطرف مشغول درست کردن چیزی بود ، رفتم کنارش که روشو به سمتم برگردوند
_اومدی
+ داری چیکار میکنی؟
_ میخوام غذای اصلی رو خودم درست کنم تو بشین الان میام
+ میخوای کمکت کنم ؟ من توی اشپزی عالیم
_ پس باید از این به بعد برام غذا درست کنی
+نوچ من نمیزارم دستپختمو بچشی
خنده ای کرد
+حواست باشه چاقو دستتو نبره
_نگرانمی؟
+خب...نه، اگه انگشتت زخم بشه دیگه نمیتونیم برگردیم خونه، چون بعدش خانوم بزرگ منو میکشه که باعث شدم شاه پسرش دستش زخم شه
خنده ای کردو چیزایی که خورد کرده بودو توی قابلمه ریخت و درشو بست و بعد دستشو شست و به سمت من اومد
_خانوم هوانگ ، میخوای تا آخر همینجا وایسی ؟ بیا بشین دیگه
+اوه، یادم رفت
دستشو پشت کمرم گذاشت و به سمت صندلی بردم و بعد از نشستنم اومدو روبه روم نشست
+ چرا اینجا اینقدر خدمتکار داره ؟البته فکر نکنی فضولما فقط برام سوال شده چرا وقتی خودت زیاد اینجا نمیای اینهمه خدمتکار داره
_ خب این خونه برام خیلی مهم و ارزشمنده چون اینجا جایی بوده که قبلاً با مادر و پدرم زندگی میکردیم و مادرم خیلی این خونه رو دوست داشت
+آها ، متأسفم...
_برای چی؟
+ بخاطر اون... این همه بلا سرت اومد
_ تو نمیخواد متاسف باشی من متاسفم که بخاطر گناه اون هر*زه تورو مقصر دونستم
+تاحالا کسی رو اوردی اینجا ؟ مثلا معش...
میخواستم حرف بزنم که سریع حرفو قطع کرد
_تاحالا هیچکس رو نیاوردم اینجا ، نکه نیاوردم ، آوردم ولی دوست دخترم یا معشوقم نبوده و هرکی اومده بخاطر جلسه بوده، تو اولین دختری هستی که به عنوان همسرم و عشقم میارم اینجا
+ هوم ، میگم ماد....
™آقای هوانگ
با صدای دختری حرفم نصفه موند ، بهش نگاه کردم ، یه لباس باز و جذب پوشیده بود و رژ قرمز و موهای بلوند کرده داشت و از نگاهش به من معلوم بود که ازم خوشش نمیاد ، فکر کنم یکی از معشوقه هاشه...
_چیه؟مگه نمیبینی با همسرم وقت میگذرونم ، چرا اومدی اینجا ؟
™کار داشتم باهاتون
_کارت چیه ؟ همینجا بگو
™ نمیشه ، باید بریم توی اتاقتون
+من میرم توی اتاقم شما راحت حرف بزنین
_یونا صبر کن
بدون توجه به هیون رفتم بالا ،چرا از اینکه اون زن معشوقه ی هیون بود ناراحت شدم ؟ (چون عاشق شدی عزیزم) داشتم میرفتم توی اتاقم که صدای چندتا خدمتکارو شنیدم و گوشه ای مخفی شدم...
رفتیم داخل و چمدونارو خدمتکار آورد بالا
+ من میرم یه دوش بگیرم
_باشه برو ، بعد بیا بیرون توی الاچیق منتظرتم
سرس تکون داد و حوله ای برداشت و رفت داخل و منم رفتم بیرون...
ویو یونا
دوشمو گرفتم و اومدم بیرون و لباسامو پوشیدم و رفتم پایین ، به سمت الاچیق چوبی رفتم ، کلی غذا و دسر روی میز چیده شده بودن و هیونم اونطرف مشغول درست کردن چیزی بود ، رفتم کنارش که روشو به سمتم برگردوند
_اومدی
+ داری چیکار میکنی؟
_ میخوام غذای اصلی رو خودم درست کنم تو بشین الان میام
+ میخوای کمکت کنم ؟ من توی اشپزی عالیم
_ پس باید از این به بعد برام غذا درست کنی
+نوچ من نمیزارم دستپختمو بچشی
خنده ای کرد
+حواست باشه چاقو دستتو نبره
_نگرانمی؟
+خب...نه، اگه انگشتت زخم بشه دیگه نمیتونیم برگردیم خونه، چون بعدش خانوم بزرگ منو میکشه که باعث شدم شاه پسرش دستش زخم شه
خنده ای کردو چیزایی که خورد کرده بودو توی قابلمه ریخت و درشو بست و بعد دستشو شست و به سمت من اومد
_خانوم هوانگ ، میخوای تا آخر همینجا وایسی ؟ بیا بشین دیگه
+اوه، یادم رفت
دستشو پشت کمرم گذاشت و به سمت صندلی بردم و بعد از نشستنم اومدو روبه روم نشست
+ چرا اینجا اینقدر خدمتکار داره ؟البته فکر نکنی فضولما فقط برام سوال شده چرا وقتی خودت زیاد اینجا نمیای اینهمه خدمتکار داره
_ خب این خونه برام خیلی مهم و ارزشمنده چون اینجا جایی بوده که قبلاً با مادر و پدرم زندگی میکردیم و مادرم خیلی این خونه رو دوست داشت
+آها ، متأسفم...
_برای چی؟
+ بخاطر اون... این همه بلا سرت اومد
_ تو نمیخواد متاسف باشی من متاسفم که بخاطر گناه اون هر*زه تورو مقصر دونستم
+تاحالا کسی رو اوردی اینجا ؟ مثلا معش...
میخواستم حرف بزنم که سریع حرفو قطع کرد
_تاحالا هیچکس رو نیاوردم اینجا ، نکه نیاوردم ، آوردم ولی دوست دخترم یا معشوقم نبوده و هرکی اومده بخاطر جلسه بوده، تو اولین دختری هستی که به عنوان همسرم و عشقم میارم اینجا
+ هوم ، میگم ماد....
™آقای هوانگ
با صدای دختری حرفم نصفه موند ، بهش نگاه کردم ، یه لباس باز و جذب پوشیده بود و رژ قرمز و موهای بلوند کرده داشت و از نگاهش به من معلوم بود که ازم خوشش نمیاد ، فکر کنم یکی از معشوقه هاشه...
_چیه؟مگه نمیبینی با همسرم وقت میگذرونم ، چرا اومدی اینجا ؟
™کار داشتم باهاتون
_کارت چیه ؟ همینجا بگو
™ نمیشه ، باید بریم توی اتاقتون
+من میرم توی اتاقم شما راحت حرف بزنین
_یونا صبر کن
بدون توجه به هیون رفتم بالا ،چرا از اینکه اون زن معشوقه ی هیون بود ناراحت شدم ؟ (چون عاشق شدی عزیزم) داشتم میرفتم توی اتاقم که صدای چندتا خدمتکارو شنیدم و گوشه ای مخفی شدم...
- ۱۱.۵k
- ۱۴ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط