#برادر ناتنی من
Part:23
او مای گادددددد،عجب بدنیییی.
عه عه دوباره هول بازی؟
نه نه نه دوباره انجامش نمیدم!!!
ولی نمیشه از بدنش گذشت سیکس پکاش واقعا….
دلم میخواست بهشون دست بزنم پس همونجوری که کمکش میکردم پیرهنشو بپوشه یه دستی روشون کشیدم😈.
بدنش فوق العادستتتتتتتتتت.
عررررررر دست زدم بهششششش.(کوفتُ زهرمار زنیکه خجالتم نمیکشه.)
همینجوری محو بدنش بودم ولی یهو یاد یونا افتادم پس رفتارم دوباره سرد شد باهاش.
«پایان ویو ات»
ات:تموم شد.
کوک:ممنون
ات:اوم،من دیگه میرم بخوابم چیزیم لازم داشتی زنگ بزن به دوست دخترت تا واست بیاره.
(رفت…)
«ویو کوک»
امروز بعد از اینکه یونا رو رسوندم خونش الکس بهم زنگ زد.(الکس دست راست کوکه.)
بهم گفت به انبار حمله شده منم سریع رفتم به طرف انبار.
(توی درگیری کوک زخمی شد بعدشم که رفت خونه.)
وقتی رفتم خونه دیدم ات وایساده اونجا اول میخواستم خودمو برسونم به اتاقم ولی نتونستم و افتادم بعدشم ات اومد به طرفم و کمکم کرد.
زخممو که پانسمان کرد وقتی داشت کمکم میکرد لباسمو بپوشم دستشو کشید رو بدنم ولی فکر کرد من متوجه نشدم،بعدشم یهو رفتارش سرد شد و گفت:چیزی لازم داشتی به دوست دخترت بگو واست بیاره..
وات!؟!
این چشه؟؟
یه بار خوبه ده بار بد!!!!!
از اتاق رفت بیرون منم رو تخت دراز کشیدم و چشمامو بستم.
(تاریکی…)
____________________________________
شرایط پارت بعد:✨
لایک 25❤️
کامنت 25🍓
بازنشر 13🍄
ناشناس🪓
لینک ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/5278856.
توی چنل تلگرامم عضو شید پرنسسای من❤️🔥.
*لینک توی پست پین شده هست*
دوستتون دارم بای بای پرنسسای من🍓🐣.
او مای گادددددد،عجب بدنیییی.
عه عه دوباره هول بازی؟
نه نه نه دوباره انجامش نمیدم!!!
ولی نمیشه از بدنش گذشت سیکس پکاش واقعا….
دلم میخواست بهشون دست بزنم پس همونجوری که کمکش میکردم پیرهنشو بپوشه یه دستی روشون کشیدم😈.
بدنش فوق العادستتتتتتتتتت.
عررررررر دست زدم بهششششش.(کوفتُ زهرمار زنیکه خجالتم نمیکشه.)
همینجوری محو بدنش بودم ولی یهو یاد یونا افتادم پس رفتارم دوباره سرد شد باهاش.
«پایان ویو ات»
ات:تموم شد.
کوک:ممنون
ات:اوم،من دیگه میرم بخوابم چیزیم لازم داشتی زنگ بزن به دوست دخترت تا واست بیاره.
(رفت…)
«ویو کوک»
امروز بعد از اینکه یونا رو رسوندم خونش الکس بهم زنگ زد.(الکس دست راست کوکه.)
بهم گفت به انبار حمله شده منم سریع رفتم به طرف انبار.
(توی درگیری کوک زخمی شد بعدشم که رفت خونه.)
وقتی رفتم خونه دیدم ات وایساده اونجا اول میخواستم خودمو برسونم به اتاقم ولی نتونستم و افتادم بعدشم ات اومد به طرفم و کمکم کرد.
زخممو که پانسمان کرد وقتی داشت کمکم میکرد لباسمو بپوشم دستشو کشید رو بدنم ولی فکر کرد من متوجه نشدم،بعدشم یهو رفتارش سرد شد و گفت:چیزی لازم داشتی به دوست دخترت بگو واست بیاره..
وات!؟!
این چشه؟؟
یه بار خوبه ده بار بد!!!!!
از اتاق رفت بیرون منم رو تخت دراز کشیدم و چشمامو بستم.
(تاریکی…)
____________________________________
شرایط پارت بعد:✨
لایک 25❤️
کامنت 25🍓
بازنشر 13🍄
ناشناس🪓
لینک ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/5278856.
توی چنل تلگرامم عضو شید پرنسسای من❤️🔥.
*لینک توی پست پین شده هست*
دوستتون دارم بای بای پرنسسای من🍓🐣.
- ۸.۱k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط