پارت شش
... ۱۷ سال بعد ...
۱۷سال از اون حادثه میگذره ولی مردم اون بهران رو فراموش نکردن
ساعت ۳ ظهر
مکان: سالن غذا خوری
دبیرستان: چوی
اینبار نه جیسونگ کتک خورده نه لینو سال سومیه نه یونا تازه اومده
فقط هیچکدوم هیچ دوستی نداره
یونا تنها نشسته بود سر میز که یه پسر قد بلند اومد پیشش
ل: میتونم اینجا بشینم؟
-اوه البته
لینو نشست روبه رو یونا که یه پسر گوگولی مگولی گفت
ج: ب.. ببخشید میشه پیشتون بنویسم؟
ل: آره
ج: من جیسونگ هستم کلاس A-1
-من یونا هستم کلاس A-2
ل: من لینو هستم کلاس A-3
ج: میاین دوست بشیم؟؟؟
ل: میتونیم یه گروه درست کنیم
-گروه مطالعه؟
ل: گروه دوستی اسمشم میشه خرس های کله فندقی
-من خرس قطبی ام
ج: من پاندا
ل: منم خرس قهوهای
یهو یه سکوت حکم فرما شد چند دقیقه بعد هر سه باهم گفتن:
شماها خیلی برام آشنایین
و با تعجب به هم نگاه کردن
....چند روز بعد ....
تو کتاب خونه بودین لینو داشت مانگا میخوند جیسونگ تکلیف انجام میداد و تو داشتی تو اینترنت میگشتی که یهو گفتی
-یروز بریم دبیرستان کانگ
ل: همون که متروکه شده؟
ج: من شنیدم سه تا دانش آموز از اون دبیرستان تو حادثه سال ۲۰۱۰ مردن و روحاشون اونجا سرگردونه
-همون سال که هواپیما سقوط کرده بود؟
ج: اوهوم
ل: اما شل مغزا اون مدرسه اونقدر ها هم قدیمی نیست فقط ۱۰ ساله استفاده نشده
-میدونی ده سال چقدره؟!
ل: میدونم اما منظورم اینه که میتونیم بریم توش رو بگردیم مگه نه؟
ج: اگه برای میراث فرهنگی یا اینجور چیزا نباشه میتونیم بریم
-منتظر دعوت نامه آید بیاین بریم دیگه
همشون کیف هاشونو برداشتن و رفتن
... دبیرستان کانگ: ....
ل: خب از هم جدا نشیم باشه؟
ج:باشه
-هی بیاین بریم داخل
اونا رفتن داخل دبیرستان نرمال بود اما خیلی کثیف بود
ج: بیاین از حیاط پشتی شروع کنیم
رفتین حیاط پشتی که یه چیزی توجه تون رو جلب کرد
به چیزی شبیه سنگ قبر رفتین نزدیک تر روش نوشته بود:
"در اینجا خاطرات خرس های کله فندقی آرامیده است"
-خرس های کله فندقی؟
کنجکاو شدین و اطرافش رو با دست کندین
یه جعبه کوچولو بدون قفل و...
-من بازش میکنم
بازش کردی توش آلبوم عکس کوچولو یه سی دی سه تا چوب بستنی و یه نامه بود جعبه رو برداشتین و رفتین خونه جیسونگ
مامان بابای جیسونگ طلاق گرفته بودن جیسونگ با پدرش زندگی میکرد اما پدرش بخاطر شغلش اکثرا خونه نبود
رفتین تو خونه
نشستین رو میز و همه عکسها رو از آلبوم در آوردین
آدم های تو عکس دوتا پسر و یه دختر بود اما خیلی شبیه شما بودن
فیلم رو گذاشتین تو دستگاه پخش سی دی
... فیلم: ...
ل: خب امروز آخرین روزه دبیرستانه
البته من دوسال پیش تموم کردم جیسونگم یک سالی میشه
یهو دوربین رو از دستش کشیده شد و دختر شروع کرد به حرف زدن
-:این دوتا پیرمرد بخاطر من اومدن من از همشون کوچولو هستم ما تو این دبیرستان آشنا شدیم
یه پسر دیگه از پشت دختر رو بغل کرد
ج: این دختر کوچولوی ما خیلی زود بزرگ شد انگار همین دیروز آشنا شدیم
لینو هم اومد و دوربین رو گرفت
خب ما الان دوربین رو میزاریم اینجا و از اول شروع میکنیم
دوربین رو گذاشت رو میز و نشست پیش یونا و جیسونگ
ل: خب من لی مینهو هستم بهم میگن لینو کار آموز جی وای عن
ج: من هان جیسونگ هستم کار آموز جی وای عن
-منم کیم یونا هستم کوچولو ترین عضو خرس های کله فندقی منم کار آموزم
ل: من خیلی هیجان دارم چون فراره دوروزه دیگه دبیو کنیم
ج: واییی البته قراره تو کانادا دبیو کنیم
-فک کنید وسط پرواز سقوط کنیم
ل: زبونتو گاز بگیر بچههه
ج: خب دیگه ما باید خداحافظی کنیم چون دوربین داره شارژش تموم میشه
هر سه باهم: خداحافظ
ل: هی جیسونگ اون لامصب رو قطع کن
ج: خودت قطع کن
-خودم قطع میکنم
.... پایان فیلم...
ل: من درست فهمیدم اونا...
-مائن
ج: فک میکنم به این میگن تناسخ
ل:پس ما تو حادثه مردیم
ج: داره یادم میاد
-نباید به کسی بگیم که فهمیدیم
ج: چرا
-بنظر خودت چراا؟
ج: اوه درسته
ل: بیاین این جعبه رو بندازیم بره
-وسایل توش چی پس؟
ل: اونارو بر میداریم
ج: هی نگاه کنید نامه مونده
جیسونگ شروع کرد به خوندن نامه
۱۷سال از اون حادثه میگذره ولی مردم اون بهران رو فراموش نکردن
ساعت ۳ ظهر
مکان: سالن غذا خوری
دبیرستان: چوی
اینبار نه جیسونگ کتک خورده نه لینو سال سومیه نه یونا تازه اومده
فقط هیچکدوم هیچ دوستی نداره
یونا تنها نشسته بود سر میز که یه پسر قد بلند اومد پیشش
ل: میتونم اینجا بشینم؟
-اوه البته
لینو نشست روبه رو یونا که یه پسر گوگولی مگولی گفت
ج: ب.. ببخشید میشه پیشتون بنویسم؟
ل: آره
ج: من جیسونگ هستم کلاس A-1
-من یونا هستم کلاس A-2
ل: من لینو هستم کلاس A-3
ج: میاین دوست بشیم؟؟؟
ل: میتونیم یه گروه درست کنیم
-گروه مطالعه؟
ل: گروه دوستی اسمشم میشه خرس های کله فندقی
-من خرس قطبی ام
ج: من پاندا
ل: منم خرس قهوهای
یهو یه سکوت حکم فرما شد چند دقیقه بعد هر سه باهم گفتن:
شماها خیلی برام آشنایین
و با تعجب به هم نگاه کردن
....چند روز بعد ....
تو کتاب خونه بودین لینو داشت مانگا میخوند جیسونگ تکلیف انجام میداد و تو داشتی تو اینترنت میگشتی که یهو گفتی
-یروز بریم دبیرستان کانگ
ل: همون که متروکه شده؟
ج: من شنیدم سه تا دانش آموز از اون دبیرستان تو حادثه سال ۲۰۱۰ مردن و روحاشون اونجا سرگردونه
-همون سال که هواپیما سقوط کرده بود؟
ج: اوهوم
ل: اما شل مغزا اون مدرسه اونقدر ها هم قدیمی نیست فقط ۱۰ ساله استفاده نشده
-میدونی ده سال چقدره؟!
ل: میدونم اما منظورم اینه که میتونیم بریم توش رو بگردیم مگه نه؟
ج: اگه برای میراث فرهنگی یا اینجور چیزا نباشه میتونیم بریم
-منتظر دعوت نامه آید بیاین بریم دیگه
همشون کیف هاشونو برداشتن و رفتن
... دبیرستان کانگ: ....
ل: خب از هم جدا نشیم باشه؟
ج:باشه
-هی بیاین بریم داخل
اونا رفتن داخل دبیرستان نرمال بود اما خیلی کثیف بود
ج: بیاین از حیاط پشتی شروع کنیم
رفتین حیاط پشتی که یه چیزی توجه تون رو جلب کرد
به چیزی شبیه سنگ قبر رفتین نزدیک تر روش نوشته بود:
"در اینجا خاطرات خرس های کله فندقی آرامیده است"
-خرس های کله فندقی؟
کنجکاو شدین و اطرافش رو با دست کندین
یه جعبه کوچولو بدون قفل و...
-من بازش میکنم
بازش کردی توش آلبوم عکس کوچولو یه سی دی سه تا چوب بستنی و یه نامه بود جعبه رو برداشتین و رفتین خونه جیسونگ
مامان بابای جیسونگ طلاق گرفته بودن جیسونگ با پدرش زندگی میکرد اما پدرش بخاطر شغلش اکثرا خونه نبود
رفتین تو خونه
نشستین رو میز و همه عکسها رو از آلبوم در آوردین
آدم های تو عکس دوتا پسر و یه دختر بود اما خیلی شبیه شما بودن
فیلم رو گذاشتین تو دستگاه پخش سی دی
... فیلم: ...
ل: خب امروز آخرین روزه دبیرستانه
البته من دوسال پیش تموم کردم جیسونگم یک سالی میشه
یهو دوربین رو از دستش کشیده شد و دختر شروع کرد به حرف زدن
-:این دوتا پیرمرد بخاطر من اومدن من از همشون کوچولو هستم ما تو این دبیرستان آشنا شدیم
یه پسر دیگه از پشت دختر رو بغل کرد
ج: این دختر کوچولوی ما خیلی زود بزرگ شد انگار همین دیروز آشنا شدیم
لینو هم اومد و دوربین رو گرفت
خب ما الان دوربین رو میزاریم اینجا و از اول شروع میکنیم
دوربین رو گذاشت رو میز و نشست پیش یونا و جیسونگ
ل: خب من لی مینهو هستم بهم میگن لینو کار آموز جی وای عن
ج: من هان جیسونگ هستم کار آموز جی وای عن
-منم کیم یونا هستم کوچولو ترین عضو خرس های کله فندقی منم کار آموزم
ل: من خیلی هیجان دارم چون فراره دوروزه دیگه دبیو کنیم
ج: واییی البته قراره تو کانادا دبیو کنیم
-فک کنید وسط پرواز سقوط کنیم
ل: زبونتو گاز بگیر بچههه
ج: خب دیگه ما باید خداحافظی کنیم چون دوربین داره شارژش تموم میشه
هر سه باهم: خداحافظ
ل: هی جیسونگ اون لامصب رو قطع کن
ج: خودت قطع کن
-خودم قطع میکنم
.... پایان فیلم...
ل: من درست فهمیدم اونا...
-مائن
ج: فک میکنم به این میگن تناسخ
ل:پس ما تو حادثه مردیم
ج: داره یادم میاد
-نباید به کسی بگیم که فهمیدیم
ج: چرا
-بنظر خودت چراا؟
ج: اوه درسته
ل: بیاین این جعبه رو بندازیم بره
-وسایل توش چی پس؟
ل: اونارو بر میداریم
ج: هی نگاه کنید نامه مونده
جیسونگ شروع کرد به خوندن نامه
- ۱.۷k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط