{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part9

رانا: تهیونگ
تهیونگ: بله مامان
رانا: یه نفر بیرون منتظرته
رفتم بیرون
هیون: تهیونگ
تهیونگ: برو نمیخوام ببینمت
هیون:میخوای هرکاری با من بکن ولی با ا/ت کاری نداشته باش
تهیونگ: به تو چه ربطی داره دلم میخواد
هیون: تهیونگ
تهیونگ: نکنه دو روزه عاشقش شدی؟
هیون: حرف دهنتو بفهم میگم با ا/ت کاری نداشته باش
تهیونگ: چشم حتما
هیون: مثلا چرا ا/ت رو اذیت میکنی برای انتقام از من؟
تهیونگ:خودتو بالا میبینی ها من چرا باید از تو انتقام بگیرم فکر گذشته هم نمیکنم نکنه تو فکر میکنی من هرشب بخاطر یونهو گریه میکنم معلومه که نه
هیون: دست از سر ا/ت بردار
تهیونگ: مثلا میخوای چیکار کنی؟
هیون: خودت چی فکر میکنی ا/ت رو مال خودم میکنم
تهیونگ: خب بکن به من چه الان باید بخاطر یونهو ناراحت بشم
هیون: نه ولی فکر کنم توهم ا/ت رو میخوای بخاطر اینکه منو شکست بدی
تهیونگ: برو بابا دیوونه
هیون: اگه فکر میکنی ا/ت گروگان و واسطه خوبی بین ما هست سخت در اشتباهی ا/ت رو وارد این مسائل نکن
تهیونگ: تو چرا نمیفهمی تو برای من اصلا مهم نیستی ولی فک نکنم بتونی ا/ت رو بدست بیاری ا/ت ماله تو نمیشه
هیون: همه دنیارو میکشم و تا فقط تو این دنیا منو ا/ت باشیم تا مجبور بشه با من بشه
تهیونگ: وایی چه رمانتیک الان بالا میارم
چیز نگفت و رفت منم درو بستمو رفتم داخل
جونسو: کی بود؟
تهیونگ: یه دیوونه ای بود نوشیدنی خورده بود اشتباه اومده بود

ا/ت
تو کافه بودم داشتم کار میکردم
در باز شد
هیون: ا/ت
ا/ت: هیون
سریع رفتم بغلش کردم
و بعد از گذشت ۱دقیقه ۱۲ثانیه ازش جدا شدم
ا/ت: ببخشید زیاد احساساتی شدم
هیون: اشکالی نداره دوستیم دیگه نیستیم؟
ا/ت: هستیم بخاطر امروز خیلی ناراحتم ولی خوشحالم که تو طرف منی
هیون: من همیشه طرف توام کمکت میکنم اون روز خیلی نزدیکه
ا/ت: چه روزی؟
هیون: روزی که تهیونگ و دوستاش بیان و جلوت زانو بزن و ازت معذرت خواهی کنند
ا/ت: یعنی این روز میرسه؟
هیون: اره میرسه شک نداشته باشه به من نگاه کن من کمکت میکنم
ا/ت: باورم نمیشه کسی هست که نگرانم باشه و بهم کمک کنه
هیون: 😁

دو ماه بعد
دانشگاه بودم امروز هیون کلاسی نداشت احساس ناراحتی میکردم نشسته بودم تو سالن غذاخوری دانشگاه داشتم غذامو میخوردم از دور تهیونگ دیدم و با عصبانیت بهش نگاه کردم اومد سمتم و کنارم نشست
ا/ت: چیه اومدی اینجا؟
تهیونگ: چند بار هیون کمکت کرد پررو شدی فکر کردی خودت تنها میتونی کاری کنی
ا/ت: برو سر جای خودت بشین اون روی منو بالا نیار
تهیونگ: واو شجاع شدی ا/ت کوچولو
ا/ت: من کوچولو نیستم
دست کشید رو موهام یه لبخندی زد دیدم همه به ما زل زدن
ا/ت: برو یه جای دیگه بشین دوست ندارم تو دید باشم
تهیونگ: از خداتم باشه من کنارتم
ا/ت: بابات رئیس دانشگاست..

#فیک
دیدگاه ها (۴)

True Love③③صبحوسایلم رو جمع کردم و از خونه زدم بیرون تهیونگ:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط