دل نیست دگر باره ، نهانی به کجا رفت؟

دل نیست دگر باره ، نهانی به کجا رفت؟
ناگاه چنان ، عمـر و جوانی به کجا رفت؟

همسایه ندیدی دل دیـــــــــوانه من را؟
ای دوست،خدا را،تو ندانی به کجا رفت؟

ای رهگذران ، مردم این کوچـــــــه و بازار
آن صرعی شیدای روانی به کجـــا رفت؟

گـــر نیست ، نشانی ز رباینده دهیدم
یعنی که بگوییــــد فلانی به کجا رفت؟
دیدگاه ها (۱)

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

دل نیست دگر باره،نهانی به کجا رفت؟ناگاه چنان،عمر و جوانی به ...

جز در خانهء تو در نزنم جای دگرنروم از سر کوی تو به ماوای دگر...

شمع دل ما حسرت پروانه نداردعمریست که دل میل به پیمانه نداردغ...

شمع دل ما حسرت پروانه نداردعمریست که دل میل به پیمانه نداردغ...

شمع دل ما حسرت پروانه نداردعمریست که دل میل به پیمانه نداردغ...

شمع دل ما حسرت پروانه نداردعمریست که دل میل به پیمانه نداردغ...

شمع دل ما حسرت پروانه نداردعمریست که دل میل به پیمانه نداردغ...

ای آرزوی مانده به دل از جوانی امپای تو رفت عمر من و زندگانی ...

دیگر نه جوانم که جوانی کنم، ای دوست،یا قصّه از آن « افتد و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط