{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر نه جوانم که جوانی کنم، ای دوست،

دیگر نه جوانم که جوانی کنم، ای دوست،
یا قصّه از آن « افتد و دانی» کنم ای دوست

هنگام سبک خیزیِ آهوی جوان است،
پیرانه سر آن به که گرانی کنم، ای دوست

غم بُرد چنان تاب و توانم که عجب نیست
نتوانم اگر آنچه توانی کنم، ای دوست

در مرگ عزیزان جوان فرصت آن کو
تا کار به جز مرثیه خوانی کنم، ای دوست؟

دل مُرد و در او شعله ی رقصان غزل مرد،
حیف است تغزل که زبانی کنم، ای دوست

در باغ نه آن گلبن سرسبز بهارم
تا بار دگر عطرفشانی کنم، ای دوست

با برف زمستانیِ سنگین چه توان کرد
گر حوصله ی باد خزانی کنم، ای دوست؟

درسینه هوس بود و کنون غیرنفس نیست،
جز این به نمردن چه نشانی کنم ، ای دوست؟

آن است که خود را چو غباری بزدایم
می باید اگر خانه تکانی کنم، ای دوست
دیدگاه ها (۳۴)

دیگر نه جوانم که جوانی کنم ای دوستیا قصه از آن "افتد و دانی"...

شعر بانو #سیمین_بهبهانی که به #استاد_ابتهاج" تقدیم کردند:دیگ...

#دوستت_دارم_و_دانم_که_تويي_دشمن_جانم  از چه با دشمن جانم شده...

یا علی (ع)😢😔

حکایتی بسیار زیبا ......♥•٠·جوان کافری عاشق دختر عمویش شد ،ع...

🌺داستان قنبر .غلام امیرالمومنین.قبل از غلام شدنشجوان کافری ع...

داستان بسیار زیبا جوان کافری عاشق دختر عمویش شد. عمویش پادشا...

بسم الله رحمن رحیمکرامت حضرت ابوالفضل العباس علیه عالم جلیل ...

جوان کافری عاشق دختر عمویش شد،عمویش پادشاه حبشه بود. جوان رف...

جوان کافری عاشق دختر عمویش شد،عمویش پادشاه حبشه بود. جوان رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط