دل نیست دگر باره،نهانی به کجا رفت؟

دل نیست دگر باره،نهانی به کجا رفت؟
ناگاه چنان،عمر و جوانی به کجا رفت؟

همسایه ندیدی دل دیوانه من را؟
ای دوست ، خدا را، تو ندانی به کجا رفت؟

ای رهگذران ، مردم این کوچه و بازار
آن صرعی شیدای روانی به کجا رفت؟

گر نیست، نشانی ز رباینده دهیدم
یعنی که بگویید فلانی به کجا رفت؟

#عباس_کمندی
دیدگاه ها (۲)

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

دل نیست دگر باره ، نهانی به کجا رفت؟ناگاه چنان ، عمـر و جوان...

شمع دل ما حسرت پروانه نداردعمریست که دل میل به پیمانه نداردغ...

شمع دل ما حسرت پروانه نداردعمریست که دل میل به پیمانه نداردغ...

شمع دل ما حسرت پروانه نداردعمریست که دل میل به پیمانه نداردغ...

شمع دل ما حسرت پروانه نداردعمریست که دل میل به پیمانه نداردغ...

شمع دل ما حسرت پروانه نداردعمریست که دل میل به پیمانه نداردغ...

جز در خانهء تو در نزنم جای دگرنروم از سر کوی تو به ماوای دگر...

ای آرزوی مانده به دل از جوانی امپای تو رفت عمر من و زندگانی ...

دیگر نه جوانم که جوانی کنم، ای دوست،یا قصّه از آن « افتد و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط