۲۰

کوک: بفرمایید
ا/ت: جونگکوک
کوک: ا/ت تویی
ا/ت: نمیدونستی؟
کوک: نه گفتن خانم کیم من نمیدونستم کیه؟
ا/ت: خب منم کیمم من فکر کردم واقعا اینکارو کردی یعنی واقعا از دستم ناراحتی
کوک: نه این چه حرفیه بیا بشین اینجارو از کجا پیدا کردی؟
ا/ت: از مامانت پرسیدم
کوک: خب چیشده اومدی؟
ا/ت: بیا
کوک: این دسته گل برای منه؟
ا/ت: اره بیا
کوک: مرسی خیلی خوشگله
ا/ت:..
کوک: چرا چیزی نمیگی؟
ا/ت:ببخشید
کوک: برای چی؟
ا/ت: بهت تهمتی به این بزرگی زدم واقعا ببخشید من خیلی احمقم نمیدونم چرا
اومد کنارم بغلم کرد
کوک: من هیچوقت از دست تو ناراحت نمیشم
ا/ت: تو خیلی خوبی خیلی
کوک: الان فهمیدی؟
ا/ت: نه میدونستم خیلی دوست دارم
کوک: منم دوست دارم
ا/ت: میشه امشب باهم بریم بیرون؟
کوک: چشم میام دنبالت باهم میریم
ا/ت: باشه خب من میرم خدافظ
دستمو گرفت
کوک: کجا؟
ا/ت: سرت شلوغه
کوک: نه نیست یک ساعت دیگست
تق تق تق
منشی: اقای جئون جلسه افتاد برای ده دقیقه دیگه
کوک: باشه

ا/ت: خدافظ
کوک: خدافظ شب بهت زنگ میزنم

کوک
ا/ت رفت گردنبندی که دو سال پیش خریده بودم رو امشب بهش میدم و بهش اعتراف میکنم

شب
خودمو ا/ت نشسته بودیم تو پارک
ا/ت: اینروزا خیلی همو میبینیم بعد یه هفته اگه از هم جدا شیم دلم برات تنگ میشه
کوک:منم همینطور ا/ت
ا/ت: بله
کوک: کسی هست دوسش داشته باشی؟
ا/ت:اره تورو
کوک:یعنی میخوای باهام قرار بزاری؟
ا/ت: گفتم که دوست دارم دوباره هم میگم ولی نگفتم که عاشقتم
کوک: خب دوباره میپرسم عاشق کسی هستی؟
ا/ت: من به عشق اعتقاد ندارم
کوک: چی؟
ا/ت: میگم به عشق اعتقاد ندارم چون بابام میگفت خیلی عاشق مامانم هست ولی فهمیدم دروغه شاید دوسش داشته ولی عاشقش نبوده عاشق شدن با دوست داشتن خیلی فرق میکنه
کوک: اره میدونم خب حالا چرا میگی اعتقاد نداری
ا/ت: چون رابطه هارو میبینم همگی دوسداشتنه اخه خیلی راحت از هم جدا میشن کسی که عاشق کسی باشه ازش جدا نمیشه از نظر من کلمه عشق یه دروغه
کوک: ولی من اعتقاد دارم
ا/ت: خب این حرفا مهم نیست دلم برای کاسو و کامین تنگ شده شنیدم رفتن خارج
کوک: منم میخوام برم
ا/ت: کجا؟
کوک: خارج یعنی چین
ا/ت: برای چی؟
کوک: کار دارم
ا/ت: کی میخوای بری؟
کوک: فردا
ا/ت: چرا زودتر نگفتی؟
کوک: امروز فهمیدم و اینکه زود برمیگردم
ا/ت: کی برمیگردی؟
کوک: یه ماه دیگه
ا/ت: یه ماه دیگه زوده
کوک: نه تا چشماتو روهم میزاری میگذره
ا/ت: باشه بریم خونه
کوک: ناراحت شدی؟
ا/ت: نه
کوک: دروغ نگو
ا/ت: دروغ نمیگم

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۱۶)

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

تکپارتی جونگ کوک

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

من یه چی فهمیدممن اصلا استعدادی تو رمان نویسی ندارمپس ادامش ...

Iove and the moonPart29کوک: خب خانم بالاخره رسیدم خونه یونا...

the first lie

سناریو سانزو پارت ۲

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟟: چهار کلمها/ت هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط