عشق!

part2:
وقتی چشماشو باز کرد نور نرم و لطیفی همه جارو روشن کرده بود ، بوی گل می‌اومد.
زیر سایه درختی دراز کشیده بود باد ملایمی از لابه لای برگ ها می‌وزید
درست همونجا... لیا با لبخندی شیرین کنار آرمان نشسته بود آرمان لبخند زد ، از شدت خوشحالی اشک توی چشماش جمع شده بود اما یه چیزی عجیب بود نه درد داشت ، نه صدای بوق دستگاه و نه بوی بیمارستان
«میدونی آرمان...من از همون شب که از پست بوم افتادم رفتم ولی تو هیچ وقت درک نکردی نمیتونستی باور کنی من دیگه نیستم
با اینکه برای آخرین بار جن‌‌..ازم رو بغل کردی ، تمام این مدت با خاطرات و صدا های تو سرت زندگی کردی
ولی خب اینجا جاییِ که دیگه هیچی بینمون فاصله نمی‌اندازه

وبا هم قدم زدن توی باغی که زمان معنی‌ای نداشت!
دیدگاه ها (۰)

«پارت بعدی در راه است… ⏳✨شرط انتشار سریع:✅ 10 لایک✅ 15 کامنت...

زیبای کوچک فریبکار

چند پارتی بازی ممنوع

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴ویو میکا_____سه روز از ...

پارت: 15 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*تو چشم‌هام زل زد و خیلی آر...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹.part:¹...

ابلیس

شب رویایی پارت ۲۴وارده آپارتمان شدن اون سوک بی‌حال سمته اتاق...

در همین لحظه، در پشت‌بوم با صدای وحشتناکی باز شد. یونگی مثل ...

CHERRY BLOSSOMPart 22ویو سونگمین داشتم سعی میکردم به سختی از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط