برادران یوسف وقتی میخواستند یوسف را به چاه بیفکنند، یوسف
برادران یوسف وقتی میخواستند یوسف را به چاه بیفکنند، یوسف لـبـخـنـدی زد!
یهودا پرسید: چرا خندیدی؟ اکنون زمان خندیدن نیست! یوسف گفت: روزی در این فکر بودم که چگونه کسی می تواند به من اظهار دشمنی کند با وجود این که برادران نیرومندی چون شما دارم! اینک خداوند همین برادران را بر من مسلّط کرد تا بدانم که غیر از خــــدا تکیه گاهی نیست! و این چاه نشینی امروز من، تاوان تکیه دادن به خلق خداست.!
یهودا پرسید: چرا خندیدی؟ اکنون زمان خندیدن نیست! یوسف گفت: روزی در این فکر بودم که چگونه کسی می تواند به من اظهار دشمنی کند با وجود این که برادران نیرومندی چون شما دارم! اینک خداوند همین برادران را بر من مسلّط کرد تا بدانم که غیر از خــــدا تکیه گاهی نیست! و این چاه نشینی امروز من، تاوان تکیه دادن به خلق خداست.!
- ۲.۱k
- ۲۹ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط