پارت 94
پارت 94
حاظر شدمو راه افتادم رسیدم در خونه سعیده اینا ساعت 5:15 بود دست گلمو برداشتمو زنگو زدم (سعیده)همه مهمونا
اومده بودن با تک تکشون سلام و احوال پرسی کردم ک صدای زنگ به صدا درومد نمیدونم چرا با این صدای زنگ یجی توی
دلم هوری ریخت ک صدای مامان درومد :سعیده دخترم درو باز کن سری تکون دادمو درو باز کردم ک یهو دو
جفت کفش وِرنی جلو چشمام بود سرمو اروم بردم بالا و نگاهم به دوتا تیله ی سبز افتاد با دیدن اون چشما دلم ک انگار
جون گرفته به تپش افتاد دست گل رز قرمزو به طرفم گرفت و گفت : تقدیم به زیبا ترین بانوی دنیا با این حرفش تمام
بدنم گر گرفت سرمو پایین انداختمو گلو اروم گرفتمو تشکر کردم -:نمیخوای بزاری بیام تو ؟؟؟ -اخ ببخشید حواسم
نبود بفرمایید بفرمایید سری تکون دادو اومد تو و منم با سرعت رفتم اشپز خونه و گل و توی گلدون گزاشتمو یه لیوان اب
سرد خوردم تا اتیش درونمو خاموش کنه وقتی از اشپز خونه اومدم بیرون ایلیا و سپیده اومده بودن واقعا سپیده توی
اون لباس خیلی ناز شده بودم بغلش کردمو توی گوشش گفتم :خوشبخت بشی خواهری واست
ارزوی بهترینارو دارم_مرسی ابجیم منم ارزو میکنم خوشبخت بشی_اقا ایلیا خوشبخت بشین _ممنون خواهر زن
لبخندی زدمو کنار وایسادم ک یهو احساس کردم کسی بغلم اومد نگاهش
کردم و دوباره اون نگاه اشنا اومد جلوی
چشمام توی این فکرا بودم ک یهو دستم سوخت.(مهرداد)وقتی در باز شد سعیده رو دیدم واقعا حس خوبیه ک اولین
کسی ک دروبرات باز میکنه عشقت باشه نگاهی به چشمای سیاه رنگش ک مث سیاهیه اسمون بود نگاا کردم دست گل
رز قرمزو جلوش گرفتم و گفتم :تقدیم به زیباترین بانوی دنیا وقتی سرشو انداخت پایین معلومه ک خجالت کشیده و منم
عاشق این دختر خجالتی بودم دست گلو ازم گرفت و تشکر کرد دیدم همونطوری
بدون حرف وایساده ک گفتم
حاظر شدمو راه افتادم رسیدم در خونه سعیده اینا ساعت 5:15 بود دست گلمو برداشتمو زنگو زدم (سعیده)همه مهمونا
اومده بودن با تک تکشون سلام و احوال پرسی کردم ک صدای زنگ به صدا درومد نمیدونم چرا با این صدای زنگ یجی توی
دلم هوری ریخت ک صدای مامان درومد :سعیده دخترم درو باز کن سری تکون دادمو درو باز کردم ک یهو دو
جفت کفش وِرنی جلو چشمام بود سرمو اروم بردم بالا و نگاهم به دوتا تیله ی سبز افتاد با دیدن اون چشما دلم ک انگار
جون گرفته به تپش افتاد دست گل رز قرمزو به طرفم گرفت و گفت : تقدیم به زیبا ترین بانوی دنیا با این حرفش تمام
بدنم گر گرفت سرمو پایین انداختمو گلو اروم گرفتمو تشکر کردم -:نمیخوای بزاری بیام تو ؟؟؟ -اخ ببخشید حواسم
نبود بفرمایید بفرمایید سری تکون دادو اومد تو و منم با سرعت رفتم اشپز خونه و گل و توی گلدون گزاشتمو یه لیوان اب
سرد خوردم تا اتیش درونمو خاموش کنه وقتی از اشپز خونه اومدم بیرون ایلیا و سپیده اومده بودن واقعا سپیده توی
اون لباس خیلی ناز شده بودم بغلش کردمو توی گوشش گفتم :خوشبخت بشی خواهری واست
ارزوی بهترینارو دارم_مرسی ابجیم منم ارزو میکنم خوشبخت بشی_اقا ایلیا خوشبخت بشین _ممنون خواهر زن
لبخندی زدمو کنار وایسادم ک یهو احساس کردم کسی بغلم اومد نگاهش
کردم و دوباره اون نگاه اشنا اومد جلوی
چشمام توی این فکرا بودم ک یهو دستم سوخت.(مهرداد)وقتی در باز شد سعیده رو دیدم واقعا حس خوبیه ک اولین
کسی ک دروبرات باز میکنه عشقت باشه نگاهی به چشمای سیاه رنگش ک مث سیاهیه اسمون بود نگاا کردم دست گل
رز قرمزو جلوش گرفتم و گفتم :تقدیم به زیباترین بانوی دنیا وقتی سرشو انداخت پایین معلومه ک خجالت کشیده و منم
عاشق این دختر خجالتی بودم دست گلو ازم گرفت و تشکر کرد دیدم همونطوری
بدون حرف وایساده ک گفتم
- ۱۱.۸k
- ۲۵ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط