نهم مهر 97

نهم مهر 97
امروز که مامانم گفت نون نداریم گفتم منو نلی دوتایی میریم بربری میخریم.
بنده خدا هنگ کرده بود. آخه من تا حالا از این کارا نکردم 😄
نمیدونست من یه سوژه برا عکس زده به سرم 😃
پریدم یه چادر چیت گلی سر کردم (اولین بارم بود)، دوربینمو زدم زیر بغلمو یواشکی زدیم بیرون 😛
نون رو که خریدیم زدم تو کوچه پس کوچه های اطراف تا بتونم یه خونه قدیمی پیدا کنم که جلوش عکس بگیریم ولی دریغ از یه خونه قدیمی؛
دیگه قدیمی ترینش همینی بود که میبینین.
اینم بگم که گرمی نون تازه و عطرش وسوسمون کرد، نتونستیم جلو شیکممونو بگیریم، نصف بیشترشو خوردیم 😂
عکسو که گرفتم گفتم نلی پاشو بریم.گفت من خسته شدم بغلم کن. منم که خودم با هزار سختی چادرمو نگه داشته بودم، مجبور شدم بغلش کنم 😭
حالا منو تصور کنین یه دست نلی یه دست نون یه دوربین وبال گردنم با یه چادری که همش میفتاد 😕
بالاخره با هر جون کندنی که بود با یه نصفه نون سرد شده رسیدیم خونه مامان.
دیگه از اینجا به بعدشو سانسور میکنم از نگاهای خونواده چیزی براتون نمیگم که خودم هنوز میترسم مستقیم به چشماشون نگاه کنم 😂 😃
درسته که برا ناهار نون نداشتیم و کلی سختی کشیدم اما واااقعا مادر و دختر، لذت بردیم امروز.. 😤 😊 😍
دیدگاه ها (۷)

پارت یازدهم《جبران》《Custom kiss》 ×وایسا..+...

ترکم نکن

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم -----------Part:24

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۲ *رویا*اون خیلی جذابه ؟ اره خیل...

پارت ۲۸ وقتی به خونه‌ی مادربزرگم رسیدم، از همون دم در صدای ح...

Forbidden love①⓪کوک: ا/ت من الان برمی‌گردما/ت: لازم نکرده دس...

### پارت دوم: سایه‌یِ آرامِ شب و رازهایِ کوچکهوا دیگه کاملاً...

★دوست بچگی...p³(*چند روز بعد*)_"رااون مدیر میخواد ببینتت"در ...

#عشق_ممنوعه‌_شبپارت یازدهم | انتخاب منزن هنوز جلوی در ایستاد...

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط