فاصله یک لبخند تا جنون
𝐏𝐚𝐫𝐭: ❼❷
ادامه پارت ⁷²
پیرمرد بالاخره نگاهش کرد.
— فقط یک چیز.
مکث کرد.
— شاهد گفته بود قبل از مرگ پدرت، یک نفر دیگه هم اونجا بوده.
تهیونگ اخم کرد.
— چه کسی؟
جائهوون سرش را تکان داد.
— اسمش توی گزارش نبود.
— پس چطور میدونستی؟
پیرمرد با صدای پایین گفت:
— چون شاهد گفته بود اون مرد رو قبلاً دیده.
سکوت.
یونگی پرسید:
— کجا؟
جائهوون جواب داد:
— در یکی از جلسات شورای سایه.
تهیونگ نگاهش را پایین انداخت.
قطعات هنوز کامل نبودند.
اما حالا یک چیز مشخص شده بود.
پدر ا/ت تنها نبوده.
---
تهیونگ لپتاپ را بست.
— این فایل رو از اینجا خارج نمیکنیم.
یونگی سرش را تکان داد.
— موافقم.
ا/ت گفت:
— پس چیکار کنیم؟
تهیونگ به او نگاه کرد.
— دنبال شاهد دوم میگردیم.
جائهوون ناگهان گفت:
— نه.
تهیونگ برگشت.
— چرا؟
پیرمرد با صدایی که برای اولین بار واقعاً ترسیده بود گفت:
— چون اگر شورای سایه بفهمه شاهد دوم هنوز زنده است...
مکث کرد.
— قبل از اینکه بهش برسید، پیداش میکنن.
همان لحظه صدای زنگ گوشی یونگی بلند شد.
یک شماره ناشناس.
یونگی تماس را جواب داد.
چند ثانیه فقط گوش داد.
بعد صورتش جدی شد.
— کی هستی؟
هیچ جوابی نیامد.
فقط یک فایل برایش ارسال شد.
تماس قطع شد.
یونگی فایل را باز کرد.
یک عکس بود.
عکس قدیمی پدر ا/ت.
اما این بار پدر تنها نبود.
کنارش مردی ایستاده بود که صورتش تار شده بود.
زیر عکس فقط یک جمله نوشته شده بود:
«شاهد دوم را پیدا نکنید؛ او خودش شما را پیدا خواهد کرد.»
تهیونگ به تصویر خیره ماند.
بعد خیلی آرام گفت:
— پس هنوز زندهست.
و برای اولین بار، کسی که سالها حقیقت مرگ پدر ا/ت را پنهان کرده بود، خودش یک قدم به آنها نزدیک شده بود.
---
ادامه دارد...
ادامه پارت ⁷²
پیرمرد بالاخره نگاهش کرد.
— فقط یک چیز.
مکث کرد.
— شاهد گفته بود قبل از مرگ پدرت، یک نفر دیگه هم اونجا بوده.
تهیونگ اخم کرد.
— چه کسی؟
جائهوون سرش را تکان داد.
— اسمش توی گزارش نبود.
— پس چطور میدونستی؟
پیرمرد با صدای پایین گفت:
— چون شاهد گفته بود اون مرد رو قبلاً دیده.
سکوت.
یونگی پرسید:
— کجا؟
جائهوون جواب داد:
— در یکی از جلسات شورای سایه.
تهیونگ نگاهش را پایین انداخت.
قطعات هنوز کامل نبودند.
اما حالا یک چیز مشخص شده بود.
پدر ا/ت تنها نبوده.
---
تهیونگ لپتاپ را بست.
— این فایل رو از اینجا خارج نمیکنیم.
یونگی سرش را تکان داد.
— موافقم.
ا/ت گفت:
— پس چیکار کنیم؟
تهیونگ به او نگاه کرد.
— دنبال شاهد دوم میگردیم.
جائهوون ناگهان گفت:
— نه.
تهیونگ برگشت.
— چرا؟
پیرمرد با صدایی که برای اولین بار واقعاً ترسیده بود گفت:
— چون اگر شورای سایه بفهمه شاهد دوم هنوز زنده است...
مکث کرد.
— قبل از اینکه بهش برسید، پیداش میکنن.
همان لحظه صدای زنگ گوشی یونگی بلند شد.
یک شماره ناشناس.
یونگی تماس را جواب داد.
چند ثانیه فقط گوش داد.
بعد صورتش جدی شد.
— کی هستی؟
هیچ جوابی نیامد.
فقط یک فایل برایش ارسال شد.
تماس قطع شد.
یونگی فایل را باز کرد.
یک عکس بود.
عکس قدیمی پدر ا/ت.
اما این بار پدر تنها نبود.
کنارش مردی ایستاده بود که صورتش تار شده بود.
زیر عکس فقط یک جمله نوشته شده بود:
«شاهد دوم را پیدا نکنید؛ او خودش شما را پیدا خواهد کرد.»
تهیونگ به تصویر خیره ماند.
بعد خیلی آرام گفت:
— پس هنوز زندهست.
و برای اولین بار، کسی که سالها حقیقت مرگ پدر ا/ت را پنهان کرده بود، خودش یک قدم به آنها نزدیک شده بود.
---
ادامه دارد...
- ۱.۹k
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط