اینم پارت راضی شدی
کمی بعد
۱ دقیقه و ۵۷ ثانیه دیر کردم کاشکی دردسر نشه در اسانسور باز شد و من بیرون اومدم برای بار هزارم دستی به موها و لباسم کشیدم تا مطمئن بسم که مرتبم و بعد وارد سالن پذیرش شدم به منشی گفتم که برای مصاحبه اومدم و اون گفت :
( ببخشید رئیس امروز یکم دیر اومدن الان دارن اماده میشن )
هاااع مرتیکه یا زنیکه ی وقت نشناس 🖕🏻😎
کمی بعد صدام زدن که برم تو وارد دفتر رئیس شدم و ...
با یک جذاب لعنتی یه دیگه مواجه شدم که اصن جوننننن دوتا جذاب لعنتی توی یک روز منو این همه خوشبختی محاله💃
همون موقع یکی دیگه هم وارد شد و ...
پشمام اقایی گلم بید الان قشش میکنم برانکارد بیارین منوروش بزارین که من خورد و خمیرم همین الان میمیرم آه🤡😵
( تو اینجا چی کار میکنی )
اقایی بود
( ا .. اممم . م .. مصاحبه ی کاری .. ش .. شما اینجا چی کار می کنین )
( همو میشناسین ؟ )
اقایی پوست شوکولاتی بود
اقایی خودم خم شد دم گوش اقایی پوست شوکولاتی یه چیزی گفت و منم داشت رسما آب می شودم ( گیر دادم به اقایی گفتن 🫡🥸🤓 ) دومیه سر تکون داد و گفت : ( تو استخدامی )
نانییییییی قیافه ی من و اقایی ۱ 😲😵💫وادا...
( استخدامی دیگه از اول هم می خواستم استخدامت کنم از روی رزومت )
😮💨🥸
( هرچند تعریفت رو که از کاکوچو شنیدم هم ازت خوشم اومد)
🤨
( چند تا سوال ازت می پرسم ) ( پارازیت بنده : چند تا سوال پرسید دیگه 😜 )
( خب اینجا چند تا قانون داره
اول توی شرکت تنجیکو پادشاه کیه ؟ افرین من پس من پادشاهم )
😐
( دوم افراد مهم اینجا من ایزانا کروکاوا و کاکوچو هیتو - به اقایی ۱ اشاره کرد جونننن اسمشم کراشه - ران و رینده هایتانی موچو و شیون و یاسو هیرو و ... ( با ارز شرمندگی بقیه رو یادم نمیاد در زمن کیساکی و هانما نیستن ) هستن و تو باید بهشون احترام بزاری هرچند با اخلاقیاتی که ازت می دونم زود باهاشون جور میشی . خوب فعلا تموم کارت از فردا شروع میشه همه چیز اینجا هست ولی اگه چیز خاصی می خوای با خودت بیار ) تشکر و خداحافظی کردم و اومدم از در برم بیرون که کاکوچو گفت :
( ایزانا من میرم باهاش که این دور و برو نشونش بدم )
( باشه برو )
کاکوچو اومد در را باز کرد و برای من نگه داشت جنتلمننننننند
ماتانه 😉
۱ دقیقه و ۵۷ ثانیه دیر کردم کاشکی دردسر نشه در اسانسور باز شد و من بیرون اومدم برای بار هزارم دستی به موها و لباسم کشیدم تا مطمئن بسم که مرتبم و بعد وارد سالن پذیرش شدم به منشی گفتم که برای مصاحبه اومدم و اون گفت :
( ببخشید رئیس امروز یکم دیر اومدن الان دارن اماده میشن )
هاااع مرتیکه یا زنیکه ی وقت نشناس 🖕🏻😎
کمی بعد صدام زدن که برم تو وارد دفتر رئیس شدم و ...
با یک جذاب لعنتی یه دیگه مواجه شدم که اصن جوننننن دوتا جذاب لعنتی توی یک روز منو این همه خوشبختی محاله💃
همون موقع یکی دیگه هم وارد شد و ...
پشمام اقایی گلم بید الان قشش میکنم برانکارد بیارین منوروش بزارین که من خورد و خمیرم همین الان میمیرم آه🤡😵
( تو اینجا چی کار میکنی )
اقایی بود
( ا .. اممم . م .. مصاحبه ی کاری .. ش .. شما اینجا چی کار می کنین )
( همو میشناسین ؟ )
اقایی پوست شوکولاتی بود
اقایی خودم خم شد دم گوش اقایی پوست شوکولاتی یه چیزی گفت و منم داشت رسما آب می شودم ( گیر دادم به اقایی گفتن 🫡🥸🤓 ) دومیه سر تکون داد و گفت : ( تو استخدامی )
نانییییییی قیافه ی من و اقایی ۱ 😲😵💫وادا...
( استخدامی دیگه از اول هم می خواستم استخدامت کنم از روی رزومت )
😮💨🥸
( هرچند تعریفت رو که از کاکوچو شنیدم هم ازت خوشم اومد)
🤨
( چند تا سوال ازت می پرسم ) ( پارازیت بنده : چند تا سوال پرسید دیگه 😜 )
( خب اینجا چند تا قانون داره
اول توی شرکت تنجیکو پادشاه کیه ؟ افرین من پس من پادشاهم )
😐
( دوم افراد مهم اینجا من ایزانا کروکاوا و کاکوچو هیتو - به اقایی ۱ اشاره کرد جونننن اسمشم کراشه - ران و رینده هایتانی موچو و شیون و یاسو هیرو و ... ( با ارز شرمندگی بقیه رو یادم نمیاد در زمن کیساکی و هانما نیستن ) هستن و تو باید بهشون احترام بزاری هرچند با اخلاقیاتی که ازت می دونم زود باهاشون جور میشی . خوب فعلا تموم کارت از فردا شروع میشه همه چیز اینجا هست ولی اگه چیز خاصی می خوای با خودت بیار ) تشکر و خداحافظی کردم و اومدم از در برم بیرون که کاکوچو گفت :
( ایزانا من میرم باهاش که این دور و برو نشونش بدم )
( باشه برو )
کاکوچو اومد در را باز کرد و برای من نگه داشت جنتلمننننننند
ماتانه 😉
- ۵.۴k
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط