روزهـــای آمدنِ تو....

روزهـــای آمدنِ تو....
این روزها انگار می آیی،
انگار قرار است که بیایی
بیرون از ذهن من و دستان خدا
قرار است بیایی و
رنگ بدهی این بی رنگی مرا
زنگ بدهی این بی صدایی مرا
قرار است وقتی آمدی
من این درد را یادم برود
خط بکشم روی هر چه سردرد است....

قرار است همه آنچه را گذشت پاک کنم
خط پر رنگ بکشم دور تو که بمانی مهم برای خودم!
قرار است آمدی بگویم این
زندگی که گذاشتی و بخشیدی زیاد است...
بعد دوباره پسش بدهم به خودت که ببخشی به خدا!

نمی دانم...شاید
قرار است بمیرم و خلاص شوم
از این همه بی تو بودن...
شاید قرار است این بار بیایی بر مزارم
میدانی طاقت ندارم
طاقت دیدن چشمهای اشک آلود تورا...
قول بده نیایی ،
نیایی تا ابد
تا در انتظار دیدنت بمانم...

بمانم و بسوزم تا بی نهایت نبودن هایت...
دیدگاه ها (۶۲)

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

My lovely neighbor part : 83

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

Custom bride part : 12

اون.... اون مرد بود؟ مردی با موهای سفید و تی‌شرت و شلوار سیا...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۲۸ | «اسم کامل» 🖤✉️آن شب......

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

پارت: 32 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**صدای جیغ و همهمه‌ی تماشاچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط