{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یارو به زنش خیلی شک میکرد هر وقت میرفت سر کار به موبایل ز

یارو به زنش خیلی شک میکرد هر وقت میرفت سر کار به موبایل زنه زنگ میزد میگفت کجایی زنه میگفت خونه هستم. بِهش میگفت جارو برقی رو روشن کن تا مطمعأ شَم..
یه روز زود میره خونه به پسرش گفت مادرت کجاست..
میگه طبق معمول جارو برقی رو ورداشتُ رفت بیرون!!!!
دیدگاه ها (۵)

عروسی پیش پدرشوهرش میگوزه ازخجالت چندروزی قایم میشه یه روزتو...

غضنفر ازهمسایش میپرسه: دخترتودیدم شکمش بزرگ شده بود حامله اس...

نمیدانم چرا اینگونه است...وقتی نگاه عاشق ب توست و تو دلبسته ...

نمیدانم چرا اینگونه است...وقتی نگاه عاشق ب توست و تو دلبسته ...

عشق مافیا:))پارت اول: روزی آفتابی دختری به نام ات در راه برگ...

به ۳۰تا برسونید تا امشب۶تا پارت بزارم

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐جونگکوک:اه مامان ولش کن بیا بغلم باهم ف...

گل خونی پارت 43(خطر اسمات)تهیونگ شروع کرد به بوسیدن جونگکوک ...

(کشتار مافیا) «پارت 1»11سال قبل گو هاجین: لطفا بهمون رحم کن ...

برده عمارت جئون

پآرت³نوا تا صبح بیدار موند با گوشی ور میرفت فکرش هزار جا رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط