موجودیتی نه انسان ونه شیطان

PART:۱۴
چند پارتی

ویو یونگی
ا.ت رو براید استایل بغل کردم و راه افتادیم سمت کلبه
رسیدیم
ویو ته
نشسته بودیم رو مبل و هر کدوم تو یه یه شوک بودیم که یهو
"صدای باز شدن در"
هممون بلند شدیم و به در خیره شدیم یونگی بو ولی کو ا.ت
کوک: یونگی ا.ت کجاس پسر( شوک ترس)
یونگی: ...
کوک: پسررر ا.تتتتت کجاسسسسسس( عربده )
کوک افتاد رو زمین
جیمین: دِههههه یه چیزیییییییی بگووووو هییییووننگگگ( داد گریه)
ته: یونگی ا.ت مرده( بغض)
کوک و جیمین زدن زیره گریه
سرم رو پاین انداختم و لبم رو گاز گرفتم
ا.ت: انقدر دوست دارین من بمیرم( پوزخند )
سرم رو بالا اوردم دیدم ا.ت تو چهار چوب در دست به سینه وایستاده و داره می خنده
کوک: ااااااااااااا.تتتتتتت( داد خوشحال )
کوک با دو رفت ا.ت رو بغل کرد و رو هوا چرخوندش
کوک: خوششششش امممدددیییی خخووووششگگگللممممم
کوک تمام صورت ا.ت رو بو.سی.د
جیمین یهو پرید بغل کوک و ا.ت
جیمین: ددخخترههه روانننییییی تتترررسسووننددیمممم( گریه)
ا.ت: یااااا جیمیناااااااا گریه نکن دیگهههههههه
جیمین اشک ها شو پاک کرد
جیمین: باشه باشه بیا بغلم
ا.ت رو بغل کرد
ویو کوک
ته همین جوری تو شوک داشت ا.ت رو نگاه میکرد
کوک: ا.ت( اروم)
ا.ت: جانم؟
کوک: ته( اروم )
ا.ت ته رو نگاه کرد
اشکاش ریخت
ا.ت: ت.ته هق هی.و.نگ
ته که تا الان هیچ اشکی نریخته بود لبش رو گاز گرفت و اشکش ریخت
ته: ااااااااااااا.تتتتتتت( نهایت گریه)
ا.ت پرید بغل ته
ته رو زمین نشست و ا.ت رو تو بغلش کشوند
ا.ت: ته ببخشید ببخشید ببخشید
ته: ا.ت ساکت شو تو کاری نکردی من مقسر بودم که نتو نست....
یهو ا.ت گردن ته رو گرفت و بو.سی.دش
ته هم همکاری کرد
جدا شدن
ا.ت: اگه حرفت رو کامل کنیاااا
ته: خنده
ا.ت: وییییی
کوک: یاااااا
جیمین: بستونههههه
یونگی: ماااا هممم هستیم
ا.ت برگشت
ا.ت: معلومه که شما هستینننن( ذوق)
دستاش رو سمت ما باز کرد و هممون رفتیم و ا.ت رو ۴ تایی بغل کردیم
کوک ته جیمین یونگی: دوست داریم
ا.ت: وللیییییییی مننننن رررووااانننیییتوووننممممم( جیغ)
همه: خنده
ا.ت: وایستین
همه شوکه نگاش کردیم
ته: چی شده
ا.ت موبایلش رو لز تو جیبش در آورد و خودش رو بغل هر ۴ تایی ما جا کرد دوربین گوشیش رو برای عکس گرفتن روشن کرد
ا.ت: خب بزارین این خنده های خرگوشی لثه ای مستطیلی و فوق کیوت و همچنین
ته کوک جیمین یونگی: خنده یه درخشان شما
ا.ت: رو سبت کنیم
ا.ت: همه بگین سیبببب
همه: سیببببب
" صدای عکس"
صدایی و جرقه ای از زندگی و شروعی از زندگی برای پنج تایی اونا ۵ نفری که یه که توسط یه فرشته اداره می‌شد اون عکس تا ابد باغی موند سال های زیادی گذشت ا.ت توسط عضا عمری جاودان گرفت و ۱۰۰۰ سال باهم زندگی کردن و می کنن اما اون عکس نسل به نسل جابه جا شد چرخید اون عکس به دنیا نشون داده شد و تاریخی شد
⭐️پایان ⭐️
دیدگاه ها (۱۴)

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

پارت ۴

تکپارتی جونگ کوک

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

سرنوشت پارت (۱۲)

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط