روزهایی هستند که حتی حوصله نداری غذا بخوری یا بروی توی یخ

روزهایی هستند که حتی حوصله نداری غذا بخوری یا بروی توی یخچال سرک بکشی ...
یا حتی وسایلِ کیف پولت را بریزی بیرون و دوباره از نو بگذاری داخلش...
روزهایی که نشستن و نگاه کردن به رفت و آمد آدم ها خیلی هیجان انگیز تر از دیدنِ فوتبالِ رئال و بارسا با کلی تخمهٔ آفتابگردانِ شور است...

روز هایی هستند که حتی پیراهنِ قهوه‌ای را با شلوار آبی پوشیدن یا قرمز توفیری نمی کند به حالت...
روز هایی که "همه" خوش اَند و تو در خاطره ی روزی هستی که آن "همه" نمی دانند چه به تو گذشته بود ساعتِ سهٔ سه شنبهٔ هفته ی قبل...

روز هایی که همین طوری و الکی دوست داری هی بخوابی... آنقدر بخوابی که شاید،اگر خدا بخواهد و همهٔ عالم دست به دستِ همدیگر دهند، به خوابت بیاید...
روز هایی مثل برنامهٔ رادیوِ ساعتِ نهو نیمِ صبحِ دوشنبه...
روز هایی مثل زنگ انشاء...
مثل روزِ بعد از عروسی...

شب هایی هم هستند که تو هنوز در خاطرت هست که آن "همه" نمی دانند به تو چه گذشته بود سه شنبهٔ هفتهٔ قبل ساعتِ سه...
شب هایی که دوست داری رمان های مسخره بخوانی و اصلا ندانی که چشمت دارد رمان میخواند یا موهای تو را...
شب هایی مثل لحضه ای که بیسکویتِ ساقه طلایی را بدون آب و چای می خوری و گیر می اُفتد در گلوی بیچاره اَت...
شب هایی مثل شب های تنهایی...
دیدگاه ها (۲۸)

سناریو منتظر ماندن از راه دوریونا که هی هروز حوصله‌اش سر می ...

یک هفته از موندن ات در عمارت گذشته بود.ات هنوز هر روز به راه...

یک روز، میان تمام چیزهایی که از دست داده‌ای،به عقب نگاه می‌ک...

امروز روز تولد کسیه که شاید هیچ‌وقت نفهمه در گوشه‌ای از این ...

چند پارتی✨همه‌چیز از یک شب بارانی شروع شد.ات، از صبح منتظر ب...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

پروانه جان

امروز روز تولد کسیه که شاید هیچ‌وقت نفهمه در گوشه‌ای از این ...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 1#لینو #فیکشنساعت ۱۰ شب ـ عمارت لی ...

🥀 سناریو: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید»شوگا × تو | خیانت، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط