{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 20

پارت 20
هرچی به مخ معیوبم فشار اوردم هیچ کس به مخم نرسید.
گوشی رو گذاشتم کنار و خط خودم رو داخلش گذاشتم. خب الان چیکار کنم؟ یکم فسفرسوزوندم که یادم امد چند تا فیلم خراب و داغون تو لپ تاپم دارم مثل یوزپلنگ به داخل اتاق حمله ور شدم. اروم در اتاق رو بستم و قفلش کردم، روی تخت رفتم و لپ تاپ روشن کردم، فیلم رو پلی کردم.
اولش همه چی اروم بود تا اینکه، یا خدا! زود لپ تاپ رو بستم. استغفرالله خدایا توبه توبه، دستمو جلو دهنم گرفتم و یه گازی زدم و گفتم:
-اَوِ اَوِ خدایا توبه کردم.
به سرم زد بقیه اش رو نگاه کنم که سرم رو به چپ و راست تکون دادم و گفتم :
-تف تف دور شو از من ای شیطان راندِ شد.
زود لپ تاپ رو کنار گذاشتم و خزیدم زیر پتو. تا چشمام رو می‌بستم صحنه ی داغون فیلمه یادم می‌امد. چشمام رو باز کردم، پتو رو از روم کنار زدم و با خودم گفتم باید به یه چیز دیگه فکر کنم. اوم به چی؟!
نگاهم رو چرخوندم ونگاهم افتاد به عکس بابا، خیلی مغرورانه با اون کت و شلوار قهوه ایش روی صندلی نشسته بود؛ نمی‌دونم چه حکمتیِ که من اصلا بابام رو ندیدم.
مامان می‌گه وقتی پنج ماهه من رو حامله بوده بابام سکته می‌کنه وجونش رو میده به شما.
عجیب اینجاست که من اصلا خانواده بابام رو ندیدم یعنی مامانم میگه همشون مردن ولی خب ضایع است که دروغه!
کلا مامان نمی‌خواد من با کسی از خانواده ارتباط داشته باشم نه میزاره خاله هام رو ببینم نه داییام رو و دلیل هیچ کدوم از اینا رو هم نمی‌دونم خودش میگه یه روزی میفهمی!
کم کم چشمام گرم شد وخوابیدم.
***​
ای بابا کدوم گوریه پس؟ تند تند مانتو هام رو کنار می‌زدم تا مانتوم رو پیدا کنم.
-مامان این مانتو ابی نفتیم کجاست؟
صدای داد مامان از تو اشپز خونه امد که گفت:
-سر قبرمنه. تو اون اتاق تو شتر با بارش گم میشه چه برسه به مانتو.
پوفی کردم و مانتو مشکیم رو با یه شلوار خاکستری پوشیدم. شال خاکستری رنگمم پوشیدم و بدو که رفتیم.
از خونه زدم بیرون و سوار ماشین شدم.
با هانی تو همون کافه قرار گذاشتیم. هرچی چشم چرخوندم هانی رو ندیدم روی یکی از صندلی ها نشستم و گوشی رو از کیفم در اوردم که دیدم خاموشه!
تو کیفم پرتش کردم. برای خودم قهوه سفارش دادم تا هانی بیاد. درحال قهوه خوردن بودم که یکی محکم زد تو کلم از درد اخی گفتم رومو برگردوندم که قیافه برزخی هانی رو دیدم.
-چته می‌زنی روانی؟
نشست رو صندلی روبه روم و گفت:
-از صبح ده دفعه بهت زنگ زدم. گوشیت چرا خاموشه؟ نمی‌گی شاید یکی کار واجب داشته باشه؟
- خب شارژش تمام شد حالا بنال.
-وای سانی دیروز ابروم رفت یکی زنگ زد بهم،گفتم بله که اون گفت پس بله رو دادی عشقم من فکر کردم شهابه اخه اون این طوری باهام حرف می‌زنه بعد یکم باهاش حرف زدم چه حرفایی که نزدم بعد قطع کردم چند دقیقه بعدش شهاب زنگ زد گفتم تو الان بهم زنگ زدی میگه نه من حمام بودم. وای سانی معلوم نیست باکی حرف زدم ابروم رفت.
از خنده لبم رو گاز زدم که سوتی ندم و بعد گفتم:
-به نظرت کی می‌تونه باشه؟
هانی یکم فکر کرد و بعد گفت:
-نمی‌دونم. ولی هرکی که بود خیلی بیشعورِ اسکلِ عوضی ایشالله مادرش به عزاش بشینه مردم ازارِ کثافت بره زیر کامیون.
-هوی هانی درست حرف بزن بخشش از بزرگان است.
-تو یکی خفه.
چشامم رو بستم و سرم رو تکون دادم وگفتم:
-سپاس
یکم از قهوه ام رو خوردم که با حرف هانی تو گلوم پرید.
-می‌خوام شماراش رو بدم پلیس.
زود به سرفه کردن افتادم. یا خدا واقعا صحنه جنایی شد. هانی اینقدر محکم می‌زد پشتم که حس کردم مهره سه و چهارم جا به جا شد. زود گفتم:
-میگم نیازی به این همه خشونت نیستا!
-چیه همش طرفداریش رو می‌کنی؟!
-هان؟ نه اخه گناه داره!
-اونوقت چه گناهی؟ سانی نکنه خودت بودی؟ تو ازاین کرما زیاد داری.
-ای بابا ادما از خاک درست شدن دیگه طبیعیه کرم داشته باشن.
-سانی تو بودی؟
-با اجازه بزرگ ترا و کوچیک ترا بله! حالا میگ میگ.
زود از جام بلند شدم و پا تند کردم.من بدو هانی بدو، همش می‌گفت:
-سانی زندت نمی‌زارم.
منم شروع کردم به اشهد خوندن.
-هانی جان گوه خوردم با ملاقه با علاقه ببخش.
همه کسایی که تو کافه بودن مثل منگلا نگاهمون می‌کردن.
نفس کم اوردم وایستادم که هانی شروع کرد به حرف زدن.
-اخه من از دست تو چی کار کنم؟
سکوت کردم.با هانی از کافه خارج شدیم که هانی شروع کرد به خنیدین. خدایا اینم اسکل شد رفت!
-هانی به چی می‌خندی؟
-یاد حرفا دیشب افتادم.
منم خندیدم. هانی رو سوار کردم و رسوندمش، هانی از ماشین پیاده شد که گفتم:
-هانی؟
-هان؟
-بوسم نکردی که!
این رو به دستی گفتم که یاد دیشب بیوفته که هانی با داد گفت:
-سانی؟
زود پام رو پدال گاز گذاشتم و از اون محل دور شدم.
دیدگاه ها (۲۳)

پارت 21همه ی کارتونایی که دستش بود انداخت زمین و بعد زد به پ...

پارت 22بی اهمیت بهشون بلند شدیم و هانی دستش درد نکنه حساب کر...

پارت 19دوست دارن همو دیگه کاریش نمی‌شه کرد. با عشق به صحنه ر...

پارت 18 نگاه به شهاب کردم که سرش گرم گوشیش بود. بدن ورزشکاری...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p8رسیدیم مدرسه.با...

پارت ۳۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part50ماهم باید آماده بشیم بریم خریدسری تکون ...

گفتم که فراموشت کنم، نشد؛هر بار که دل را آرام کردم،نام تواز ...

Borrowed Life PART:2همه خشکشون زد.^ لینا... درسته قبلاً به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط