آغوش تو ...
آغوش تو ...
علم را زیـر سوال می برد... !
آنقدر آرامم می کند ...
که هیـچ مُسکنی ... جــایش را نمی گیرد....
همیــــشه جایی در حوالی دلتــنگی من جــاری می شــوی…
جــاری می شــوی در ابـــریِ چشــمانـــم…
و می بـــاری آنقــدر تا زلال شـــوم…
تا آســمانی شــود هــوایِ دلــم…
آنقــدر که با همـــه روحـــم حــس کنـــم…
داشتن تو می ارزد
به تمـــام نداشــته هـــای دنیـا
علم را زیـر سوال می برد... !
آنقدر آرامم می کند ...
که هیـچ مُسکنی ... جــایش را نمی گیرد....
همیــــشه جایی در حوالی دلتــنگی من جــاری می شــوی…
جــاری می شــوی در ابـــریِ چشــمانـــم…
و می بـــاری آنقــدر تا زلال شـــوم…
تا آســمانی شــود هــوایِ دلــم…
آنقــدر که با همـــه روحـــم حــس کنـــم…
داشتن تو می ارزد
به تمـــام نداشــته هـــای دنیـا
- ۵۸۱
- ۲۲ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط