غم بی‌حساب بود و کسی باورش نشد

غم بی‌حساب بود و کسی باورش نشد
حالم خراب بود و کسی باورش نشد

لبخند می‌زدم که نفهمند تنهام
شادی نقاب بود و کسی باورش نشد

گفتند این و آن که بگو دوست داری‌اش
وصلش سراب بود و کسی باورش نشد

گیرم بهشت بود، مرا از بهشت او
قسمت عذاب بود و کسی باورش نشد

پرسید با کنایه که : من گفته‌ام بمان؟! 
این خود جواب بود و کسی باورش نشد

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
عۣۗـۙشۣۗـۙقۣۗ 💍❤
‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

🖤 مافیای منقسمت پنجم | لبخندی که هیچ‌کس ندیده بودات هنوز به ...

🍷 شراب قرمزقسمت چهارم: صدای پشت دررینا تمام شب نتوانست بخواب...

قسمت ۹ چند هفته‌ای از اون ماجرا گذشت. رابطه بین جونگ‌کوک و «...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟓 🎬🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «پس تو کارگردان منی؟...

Forbidden love①④رینا: دختر نمی‌خوای حرف بزنی؟ سه‌روزه نشسته‌...

رمان اسیر خان پارت نوزدهم ۱۹

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 14جونگکوک سرش رو کنا...

Sixteen

پارت سیزدهمباران هنوز می‌بارید.آرون وسط سالن ایستاده بود، ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط