❤ ️پدر که باشی سردت می شود ولی

❤ ️پدر که باشی سردت می شود ولی
✨ کت بر شانه فرزند می اندازی.

❤ ️چهره ات خشن می شود و دلت دریایی،
✨ آرام نمی گیری تا تکه نانی بیاوری.

❤ ️پدر که باشی عصا می خواهی
✨ ولی نمی گویی

❤ ️پدر که باشی به جرم پدر بودنت
✨ حکم همیشه دویدن را برایت بریده اند ،

❤ ️پدر که باشی در کتابی جایی نداری و
✨ هیچ جایی زیر پایت نیست .

❤ ️پدر که باشی پیرنمی شوی ولی یک روز بی ✨ خبر تمام می شوی و پشت ها را خالی می کنی

❤ ️پدر که باشی در بهشتی که زیر پای تو نبود ✨ هم دلهره هایت را مرور می کنی.

❤ ️خدایا همه پدرهارو سلامت نگه دار


🌸
دیدگاه ها (۱۴)

خسف | قصه بیست و ششم: صحیفه سجادیه (بخش اول)

Forbidden love①⑥ا/ت: نه... نه! محاله... امکان نداره بچه‌ای و...

چند پارتیپارت۳ا.ت به سرعت درِ شیشه‌ایِ سوپرمارکت را قفل کرد ...

فاصله یک لبخند تا جنون

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 1 | صفحه‌ی اولسئول هیچ‌وقت واقعاً ساکت نمی‌شد.حتی...

پارت: 14 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سرمای سکوهای فلزیِ ورزشگا...

پارت ۲: سکوتِ پر از حرفنورِ ضعیف و خاکستریِ بعد از رعدوبرق، ...

پارت: 32 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**صدای جیغ و همهمه‌ی تماشاچ...

پارت هشتم: پیمان در تاریکیصبح هنوز کامل طلوع نکرده بود.مه غل...

My lovely neighbor part : 65

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط