خدایا !

خدایا !
فانوست را کمی پایین تر بگیر، جاده ای که در آن قدم نهاده ام تاریک است، انتهایش را نمی دانم چیست. میترسم انتهایش بن بست باشد.
تو را به مهربانیت سوگند فانوست را کمی پایین تر بگیر تا روشنی بخش راه نامشخصم باشد.
نمی خواهم بی فانوس تو به جایی برسم که برگشتنم دشوار گردد و پشیمان شوم.
ای مهربانترینم !
دیدگاه ها (۱)

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟝چشمهایش قدرت خدا رابه رخ می‌کشند.𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃...

سناریو هنتای : وسوسه ی دارچینی

وارث ماه‌خاموش

༒ 𝘽𝙡𝙤𝙤𝙙𝙮 𝙑𝙖𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚 ༒ __ ___ part 2باران هنوز بی‌امان می...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①③ چه بود زندگی؟ اگر تو نمی‌رسید...

«سوگند عشق»²:partسه روز از آن شب گذشته بود.یوکوهاما دوباره ب...

«کوک؟»«هوم؟»«لازم نیست همه‌چیز رو تنهایی حل کنی.»مداد در دست...

پرنسس ناخواسته

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۴خشمش فروکش کرد و ل...

خاطرات ناتمامPart4حرفاشو با ملایمت و شمرده شمرده میزد.. جوری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط