{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو جیمین

ویو جیمین
اومد سمتم گف ببخشید و
یهو دستم رو گرفت و رگمو گاز گرفت
و ماده ی توی دهنش رو وارد رگم کرد
)چی فک کردی ها فک کردی میخواد چکار کنه😂😂)
به طرز عجیبی دیگه دزد نداشتم وقتی هم گاز گرفت درد احساس نکردم
فک کنم چون داشتم نگاش میکردم.....نه ولش کن یادم نمیره باید یه کاری کنم باهاش
رزی:گاز گرفتم درد نداشت
جیمین:ها...نه..نداشت
رزی:استراحت کن الان میام


ویو رزی
رفتم پایین تا باند بیارم زخمشو ببندم
دیم اون دختره نشسته رو مبل وقته گریش در بیاد
تا منو دید اومد سمتم
یونا:ح...حال...داداشم.. خو..خوبه
رزی:آره نگران نباش (لبحند)
فقط باند اینجا هس
یونا:ا..اره...بی..بیا دنبالم
رزی:دیگه نگران نباش
رفتم دنبالش باند رو بهم داد خواستم برم بالا که صدام کرد گف
یونا:هی ببخشید
رزی:بله
یونا:اسمت چیه
رزی:اسمم رزیه
یونا:تو چی هستی
رزی:وایسا برم زخم جیمینو ببندم
میام همرو برات توضیح میدم
یونا:ا..اره اده...س...سریع برو
رزی:(خنده)


ویو رزی
رفتم بالا
در اتاقشو باز کردم
دیدم خوابش برده
اخه چرا انقدر تو خواب کیوته
اصن بهش نمیاد مافیا باشه
وقتی درو بستم صداش اومد بیدار شد
جیمین:اومدی(گیج)
رزی:آره شلوارتو بزن بالا تا زخماتو
ببندم
جیمین:فقط زود باش
رزی:چه بد اخلاق ایششش
جیمین:خو ببند خوابم میاد
رزی:نچ نمیشه بگو لطفا
جیمین:ببند خووو
رزی:تا نگی نمی‌بندم
جیمین:نمیگم......هوففففف.....باشه
...ل...لطفا پامو ببند
رزی:افرین وایساوالان میبندم
...ادامه دارد
دیدگاه ها (۴)

(دلداده) رسیدم به خونه یونا از ماشین پیاده شدم و رفتم در زدم...

مافیای من

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

پارت ده یونگی: لونا عزیزم این کیهکه همون لحظه یونا اومد یونا...

.PRISON MAFIA.

#میکاپ_آرتیست_من

رمان قلب در تاریکی

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:6 ا/ت:باش رفتم نشستم غذا خوردم پیششون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط