عشق مافیا
𝙿𝚊𝚛𝚝 𝟷𝟸
ویو ا/ت
تق تق(صدا در😂)
ا/ت: بیا تو (یکی از خدمتکارا اومد داخل)
خدمتکار:(تعظیمی کرد)خانم اقا کارتون دارن
ا/ت: بهش بگو نمیام
خدمتکار: اما گفتن کارشون واجبه
ا/ت: باشه تو برو
خدمتکار: چشم (تعظیم کردو رفت)
یعنی چیکارم داره. بلند شدم رفتم اتاقش در زدم رفتم تو.
ویو جونگکوک
منتظر ا/ت بودم که اومد.
جونگکوک: ا/ت بهتری؟
ا/ت: هنوز ازت ناراحتم
جونگکوک: من که ازت عذرخواهی کردم بازم میگم ببخشید
ا/ت: نیاز به عذرخواهی نیست کارتو بگو
جونگکوک: اول بیا بشین
ا/ت: نمیخوام
جونگکوک: میشینی یا نه (کمی عصبی)
ا/ت: باشه حالا چرا عصبی میشی(نشست کنار جونگکوک)
جونگکوک: ببین ا/ت میدونم نباید ازت مخفی میکردیم ولی لطفا توهم درک کن فقط به خاطر خودت بهت چیزی نگفتیم
ا/ت: باشه باور کردم فقط یکم ناراحت شدم
جونگکوک: لطفا دیگه ناراحت نباش
ا/ت: باشه ناراحت نیستم
جونگکوک: الان دیگه ازم عصبی نیستی
ا/ت: نه. بهم قول بده دیگه دروغ نگی
جونگکوک: قول میدم (قول انگشتی دادن)
ا/ت: چی میخواستی بهم بگی
جونگکوک: فردا شب یکی از مافیا ها برای سالگرد باندش جشن گرفته
ا/ت: خب..
جونگکوک: همه با دوست دختراشون میان من ازت میخوام به عنوان دوست دخترم بیای
ا/ت: من؟
جونگکوک: اوهوم
ا/ت: باشه
جونگکوک: چه زود قبول کردی
ا/ت: اگه میخوای نیام 😌
جونگکوک: نه شوخی کردم(خنده)
ا/ت: جونگکوکا
جونگکوک: بله
ا/ت: برای فرداشب چه لباسی بپوشم
جونگکوک: من لباسا رو برات میفرستم چندتا ارایشگر هم میفرستم تا کلا امادت کنن تا ساعت ۷ دیگه اماده شو
ا/ت: فردا قراره نقش معشوقه ی یه مافیا رو بازی کنم(خنده)
جونگکوک: یه روزی واقعا میشی(زیر لب)
ا/ت: چیزی گفتی؟
جونگکوک: ها.. نه چیزی نگفتم
ا/ت: اها(تو ذهنش: من که شنیدم اقای جئون)
جونگکوک: میخوای فردا بعد اینکه کلاست تموم شد بیام دنبالت
ا/ت: نه نمیخوام
جونگکوک: باشه
ا/ت: من دیگه میرم بخوابم خوابم میاد
جونگکوک: شب بخیر کوچولو
ا/ت: شب بخیر کیوتی(لپشو کشید😂)
جونگکوک: این بار دومه اینکارو میکنی(حرصی)
ا/ت: بای بای(دست تکون داد)(خنده)
ویو ا/ت(فردا)(مدرسه)
امروز یوری نیومده بود چون مریض شده. رفتم تو کلاس وقتی اومدم بشینم یکی صندلیمو کشید افتادم زمین. همه داشتن بهم میخندیدن، سوهو با نیشخند نگام میکرد. استاد اومد که همه رفتن سر جاشون.
استاد: خانم مین بشین سرجات
ا/ت: چشم
بلند شدم لباسمو صاف کردم نشستم رو صندلیم. استاد شروع کرد درس دادن.
ویو جونگکوک
دلم میخواد هرچه زودتر به ا/ت بگم دوسش دارم. دختر خیلی خشگلیه، مثل دخترای ه*زه نیست برای همین دوسش دارم. لعنتی اون موهای مشکی بلندش، چشمای درشت مشکیش، عطر تنش، اون بدن جذابش.. لعنتی هم کیوته هم هات. خیلی دوسش دارم. امشب قراره به عنوان دوست دخترم باهام بیاد مهمونی. براش یه لباس خشگل اماده کردمو فرستادم. حاضر شدم رفتم پیش اعضا تا به کارامون برسیم.
ویو ا/ت
زنگ خورد بلند شدم کتابامو گذاشتم تو کیفم. خواستم برم بیرون که چند پسر اومدن جلوم، رفتن کنار که سوهو اومد جلوم.
سوهو: قراره باهم بازی کنیم (نیشخند)
سوهو به اونا علامت داد که یهو منو بلند کردن بردن سمت زیر زمین. هر چی تقلا کردم ولی زورم نرسید. بردنم زیرزمین که یهو پرتو کردن زمین.
سوهو: قراره کتکی که خوردمو تلافی کنم (نیشخند، عصبی)
شروع کردن به زدنم. (یک ساعت بعد) . الان یک ساعتی میشه که دارن منو میزنن.
ا/ت: تروخدا بسه(گریه)
سوهو: خفه شو(داد) (محکم تر میزد)
تمام بدنم درد میکنه همه جام کبودو خونیه. حتی نای گریه هم نداشتم. انقدر زدنم که خسته شدن. سوهو اومد از موهام کشید منو پرت کرد به طرف دیگه. اومد کنارم زانو زدو گفت
سوهو: همش به خاطر اون پسرعموته که الان داری کتک میخوری (نیشخند)
ا/ت: ت..ترو..خدا بس..ه(ضعیف)
سوهو: چیه نکنه دیگه جونی نداری(نیشخند)
ا/ت: ا..اه بد..نم در..د می..ک..نه(ضعیف)
سوهو: تازه این شروع ماجراست(نیشخند)
سوهو بلند شدو با اون پسرا رفت.
ا/ت: ترو خدا منو تنها نزارید(داد، گریه)
اییی نمیتونم بلند شم. بزور خواستم بلند شم که یهو چشام سیاهی رفتو بیهوش.
ادامه دارد...
با اینکه فردا امتحان دارم ولی بخاطر ۱۰۰ تایی شدنمون ۳ تا پارت نوشتم براتون میزارم 😊❤
#bangtan #bts #army #namjoon #jin #suga #jhope #jimin #taehyung #jungkook #kpop #tiktok #dance #music #scenario #fiction #taehkook #yoonmin #namjin
#بنگتن #بی_تی_اس #ارمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #تیک_تاک #دنس #سناریو #فیکشن #تهکوک #یونمین #نامجین
ویو ا/ت
تق تق(صدا در😂)
ا/ت: بیا تو (یکی از خدمتکارا اومد داخل)
خدمتکار:(تعظیمی کرد)خانم اقا کارتون دارن
ا/ت: بهش بگو نمیام
خدمتکار: اما گفتن کارشون واجبه
ا/ت: باشه تو برو
خدمتکار: چشم (تعظیم کردو رفت)
یعنی چیکارم داره. بلند شدم رفتم اتاقش در زدم رفتم تو.
ویو جونگکوک
منتظر ا/ت بودم که اومد.
جونگکوک: ا/ت بهتری؟
ا/ت: هنوز ازت ناراحتم
جونگکوک: من که ازت عذرخواهی کردم بازم میگم ببخشید
ا/ت: نیاز به عذرخواهی نیست کارتو بگو
جونگکوک: اول بیا بشین
ا/ت: نمیخوام
جونگکوک: میشینی یا نه (کمی عصبی)
ا/ت: باشه حالا چرا عصبی میشی(نشست کنار جونگکوک)
جونگکوک: ببین ا/ت میدونم نباید ازت مخفی میکردیم ولی لطفا توهم درک کن فقط به خاطر خودت بهت چیزی نگفتیم
ا/ت: باشه باور کردم فقط یکم ناراحت شدم
جونگکوک: لطفا دیگه ناراحت نباش
ا/ت: باشه ناراحت نیستم
جونگکوک: الان دیگه ازم عصبی نیستی
ا/ت: نه. بهم قول بده دیگه دروغ نگی
جونگکوک: قول میدم (قول انگشتی دادن)
ا/ت: چی میخواستی بهم بگی
جونگکوک: فردا شب یکی از مافیا ها برای سالگرد باندش جشن گرفته
ا/ت: خب..
جونگکوک: همه با دوست دختراشون میان من ازت میخوام به عنوان دوست دخترم بیای
ا/ت: من؟
جونگکوک: اوهوم
ا/ت: باشه
جونگکوک: چه زود قبول کردی
ا/ت: اگه میخوای نیام 😌
جونگکوک: نه شوخی کردم(خنده)
ا/ت: جونگکوکا
جونگکوک: بله
ا/ت: برای فرداشب چه لباسی بپوشم
جونگکوک: من لباسا رو برات میفرستم چندتا ارایشگر هم میفرستم تا کلا امادت کنن تا ساعت ۷ دیگه اماده شو
ا/ت: فردا قراره نقش معشوقه ی یه مافیا رو بازی کنم(خنده)
جونگکوک: یه روزی واقعا میشی(زیر لب)
ا/ت: چیزی گفتی؟
جونگکوک: ها.. نه چیزی نگفتم
ا/ت: اها(تو ذهنش: من که شنیدم اقای جئون)
جونگکوک: میخوای فردا بعد اینکه کلاست تموم شد بیام دنبالت
ا/ت: نه نمیخوام
جونگکوک: باشه
ا/ت: من دیگه میرم بخوابم خوابم میاد
جونگکوک: شب بخیر کوچولو
ا/ت: شب بخیر کیوتی(لپشو کشید😂)
جونگکوک: این بار دومه اینکارو میکنی(حرصی)
ا/ت: بای بای(دست تکون داد)(خنده)
ویو ا/ت(فردا)(مدرسه)
امروز یوری نیومده بود چون مریض شده. رفتم تو کلاس وقتی اومدم بشینم یکی صندلیمو کشید افتادم زمین. همه داشتن بهم میخندیدن، سوهو با نیشخند نگام میکرد. استاد اومد که همه رفتن سر جاشون.
استاد: خانم مین بشین سرجات
ا/ت: چشم
بلند شدم لباسمو صاف کردم نشستم رو صندلیم. استاد شروع کرد درس دادن.
ویو جونگکوک
دلم میخواد هرچه زودتر به ا/ت بگم دوسش دارم. دختر خیلی خشگلیه، مثل دخترای ه*زه نیست برای همین دوسش دارم. لعنتی اون موهای مشکی بلندش، چشمای درشت مشکیش، عطر تنش، اون بدن جذابش.. لعنتی هم کیوته هم هات. خیلی دوسش دارم. امشب قراره به عنوان دوست دخترم باهام بیاد مهمونی. براش یه لباس خشگل اماده کردمو فرستادم. حاضر شدم رفتم پیش اعضا تا به کارامون برسیم.
ویو ا/ت
زنگ خورد بلند شدم کتابامو گذاشتم تو کیفم. خواستم برم بیرون که چند پسر اومدن جلوم، رفتن کنار که سوهو اومد جلوم.
سوهو: قراره باهم بازی کنیم (نیشخند)
سوهو به اونا علامت داد که یهو منو بلند کردن بردن سمت زیر زمین. هر چی تقلا کردم ولی زورم نرسید. بردنم زیرزمین که یهو پرتو کردن زمین.
سوهو: قراره کتکی که خوردمو تلافی کنم (نیشخند، عصبی)
شروع کردن به زدنم. (یک ساعت بعد) . الان یک ساعتی میشه که دارن منو میزنن.
ا/ت: تروخدا بسه(گریه)
سوهو: خفه شو(داد) (محکم تر میزد)
تمام بدنم درد میکنه همه جام کبودو خونیه. حتی نای گریه هم نداشتم. انقدر زدنم که خسته شدن. سوهو اومد از موهام کشید منو پرت کرد به طرف دیگه. اومد کنارم زانو زدو گفت
سوهو: همش به خاطر اون پسرعموته که الان داری کتک میخوری (نیشخند)
ا/ت: ت..ترو..خدا بس..ه(ضعیف)
سوهو: چیه نکنه دیگه جونی نداری(نیشخند)
ا/ت: ا..اه بد..نم در..د می..ک..نه(ضعیف)
سوهو: تازه این شروع ماجراست(نیشخند)
سوهو بلند شدو با اون پسرا رفت.
ا/ت: ترو خدا منو تنها نزارید(داد، گریه)
اییی نمیتونم بلند شم. بزور خواستم بلند شم که یهو چشام سیاهی رفتو بیهوش.
ادامه دارد...
با اینکه فردا امتحان دارم ولی بخاطر ۱۰۰ تایی شدنمون ۳ تا پارت نوشتم براتون میزارم 😊❤
#bangtan #bts #army #namjoon #jin #suga #jhope #jimin #taehyung #jungkook #kpop #tiktok #dance #music #scenario #fiction #taehkook #yoonmin #namjin
#بنگتن #بی_تی_اس #ارمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #تیک_تاک #دنس #سناریو #فیکشن #تهکوک #یونمین #نامجین
- ۹۵.۸k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط