سناریو ائوشی پارت 12

سلام من گساد و مریض اومدم پارت بدم متاسفم یک مپت ندادم حالم بد بود بریم برا سناریو
.
پل: بله
تمامی اعضا به سه دسته تقسیم شدند گروه A مردم رو از فروشگاه دور نگه میداشتن
راستی یادم رفت بگم: این ساختمان یک فروشگاه اما چون بقلش یک فروش گاه دیگه هم است مجبورن به دوساختماون برن
ادامه: گروه B وارد یاختمان سمت راست و گروه C وارد ساختمان سمت چپی میشن ماموریت شروع میکنن و موفق میشن بمب رو خونسا کنن
.
.
فلش بک به بعد ماموریت:
ائوشی: اخیشششش تموم شد ولی خدایی حال کردید چطور حرکت بعدیشونو پیدا کردم نه خدایی حال کردید
اکووا: کی تو؟ ریدی با پیدا کردنت
ائوشی: چییییییییی؟ چی گفتی؟ اون وقت چرا؟
اکووا: درسته تونستی ردشو نو بزنی ولی مارو بین دوتا ساختمون گیر انداختی و اگه اونا میفهمیدن که ما بین دوتا ساختمون موندیم قطعا هممنون به چوخ میرفتیم
ائوشی: اااااره (به تعنه) حداقل مثل بعضیا نیستم که هیچ گوهی نخورده
اکووا: الان بعضیارو با من بودی اره؟
ائوشی: نه با عمم بودم خولی یا چلی؟
اکووا؟................
ائوشی: چیه لال مونی گرفتی؟
ومیره بعد اینکه ائوشی میره پل میاد و میگه
پل: ببین وعضیت اعصاب اون خرابه به همه میپره
اکووا: تو خفه تو یکی زر نزن خود من از دست تو یکی آسی شدم پس خفه
پل:........ چرا اینا اینجوری میکنن؟
همه میرن به خوابگاهشون و تقریبا همه دوست داشتن بکپن اما هنوز ماموریت در جریان بود
شروع کردن به جمع اوری اطلاعات همه داستن کار میکردن به جز ائوشی
کنیکیدا: هویییی تو بلند سو کمک کن
ائوشی: وای کنیکیدا ولم کن گسادیم میاد بعدسم دیگه هیچی به مغزم نمیرسه که باید چی کارکنم خیر سرم
کنیکیدا: چییی..... یعنی چی گشادیت میاد درست حرف بزن بعدشم باید کمک کنی این دیگه به ما ربطی نداره به تو ربط داره
ائوشی: اولندش تو به لحن حرف زدن من چیکار داری دومندش تو نه شما به گول خودت چه طرز حرف زدن یومندش به شماها ربط نداره پس به کی ربط داره؟
کنیکیدا: حالا برا من طرز حرف زدن میکنی وقتی حالیت کردم میفهمی
ائوشی: باسه باسه گوه خوردم الان میرک اطلاعات جمع میکنم
وخیلی اروم انگار داشت با خودس حرف میزد میگه: البته بعد اینکه یک دوری این درو و اطراف زدم
ائوشی میره یک دوری این دورو اطراف بزنه داشت همین طور قدم میزد که رسید به بمبست
ائوشی: ای بابا این همه راه اومدم بخورم به بمبست
وتکیه مبده له بمبست و یهو........
بیستر از این ویسگون اجازه نمیده منتظر پارت بعد باشد کمکم قراره هیجانی بشه
دیدگاه ها (۱)

عشق در گنگ

شجاعت در سایه

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت شانزدهمساعت ده شب، ماشین تهیونگ ...

پارت ۸ رمان. (ازدواج اجباری) داشتم میرفتم سمت خونه که تلفنم...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت ششم ۶

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت چهارمساعت از دو بعدازظهر گذشته بو...

پارت سهویو یوری الان کاملاً آماده شدم یوری: نامی بیا دیگهنام...

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۵****آنچه گذشت؛**ایلا با نقش کشیدن خود...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇24ویو هویج:حیاط مدرسه شلوغ بود.زنگ تف...

پارت: 16 (بخش3) **زاویه دید: هیزل**احترام.* این کلمه تو سرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط