اسم رمان: سایه عشق

(Part 14)
{ویو می چا}
جونکوک: می چا

می چا: اوهم؟

جونکوک: دوست دارم!

یهو همه سکوت کردن

می چا: ها؟(تعجب)

جونکوک: خیلی وقته که دوست دارم!

می چا: چی میگی تو

جونکوک دسته‌ی صندلی رو گرفت و به صندلی خودش نزدیک کرد و بعد لبشو گذاشت روی لبم.... بدون اختیار دستامو دور گردنش حلقه کردم و همراهیش کردم

جونکوک: خیلی خوشمزه‌ای

می چا: (لپاش قرمز شد)

جولی: اِهم اِهم.... می چا تو جونکوک رو دوست داری؟؟!

می چا: آرههههه

جولی: گاومون زایید

می چا: چرا؟!

جولی: اگه بابا بفهمه چی؟؟

جونکوک: می چا رو میبرم یه جایی که دستش بهش نرسه

جولی: اگه بابا می چا رو پیدا کنه خودت هم میدونی چه بلایی سرش میاد

جونکوک: مشکلی به وجود نمیاد امشب منو می چا میریم

(ویو شب)
تهیونگ: مراقب خودت باش مامان کوچولو

می چا: کتک دلت میخواد هااا؟!

جنا: هی به دوست پسرم چیزی نگو

می چا: واه واه واه

جولی: خب دیگه می چا برو

می چا: دلم برات تنگ میشه

جولی: ای بابا قرار نیست بری اون ور دنیا که میام دیدنت

می چا: باشه

بعد از خداحافظی از همه سوار ماشین شدم.... امروز واقعا روز عجیبی بود، باورم نمیشه به همین راحتی اعتراف کرد.... یعنی از الان پیش جونکوکم؟ وایییییی.... داشتم اتفاقات امروز رو مرور میکردم که جونکوک دستشو گذاشت روی رون پاهام و دستاشو حرکت میداد که باعث میشد مور مورم بشه

می چا: دستتو بردار

جونکوک: تا وقتی که پیش منی باید به این چیزا عادت کنی

می چا: میگممممم

جونکوک: بگو

می چا: از کی عاشقم شدی؟

جونکوک: اولین روزی که همدیگه رو دیدیم

می چا: آها اومدنم به اینجا

جونکوک: نه!

می چا: پس کجا همدیگه رو دیدیم؟!

جونکوک: اون روز بارون زیادی میومد داشتی از خونتون فرار میکردی که یهو افتادی زمین و پاهات زخم شد و بعد یه پسر اومد کمکت کرد!

می چا: تو همون پسرییییی؟!

جونکوک: آره

می چا: نمیخوای ازم بپرسی چرا اون روز فرار کردم؟!

جونکوک: نه چون همه چیز رو میدونم

می چا: چجوری؟

جونکوک: مگه نمیدونی مافیام؟!

می چا: آره میدونم

جونکوک: پس میتونم همه چیز رو درباره‌ات بدونم

می چا: اوهوم





ادامه دارد………

این پارت خیلی خر تو خر شد😂😂🙌🏻

بعضی هاتون گفتید می چا شوهر داره پس چرا بهش میگن سینگل
خبببب اونو چیزی حسابش نمیکنن😂🤌🏻
چون پیرمرده دیگهههه😂
یه جوری خودتونو قانع کنید🥲

بچه‌ها من اینترنتم رفته تو بازی و شاید پارت بعدی رو دیر بزارم
هروقت اینترنتم بازی کردنش تموم شد پارت بعدی رو میزارم😂🤌🏻
دیدگاه ها (۲۶)

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_19 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄باه...

مشکل اینه اینا همو دوست دارن کل ایونت جونگ هی زیر زیرکی دانک...

رمان بدون منپارت ۲رزی رمز گوشیه دوست پسرش و چند روز بود که ف...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁷ویو میکا_____سرش رو ب...

عشق بی پایان

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند روز دیگه هم گذشت صندلی آ...

عشق بی پایان

ازدواج اجباری

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 223♡⁠。⁠)⁩بابا ج...

ادامه پارت 13🍷𓂃𓂃𓊝#contract جمله‌اش نیمه‌کاره موند. دختری که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط