{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پادشاهی شب"مجازات روز"رستکاری سپیده دم

پادشاهی شب"مجازات روز"رستکاری سپیده دم
Part 1,3
یکی از دخترا گفت
" این کارو نکن...کشتن کونیکیدا سان اشتباهه محضه چون ما اون موقع ولت نمی‌کنیم خودتم میدونی پس اون اسلحه لعنتی رو بیار پایین "
مرد خندید و با لحن طعنه آمیزی گفت
" شما ها هیچی نمیدونین "
یکی‌ از پسرای آژانس از بینشون گفت
" این کارو نکن این کار به نفع هیشکی نیست "
" شما ها حتی نمیتونین فکرشم بکنین...سایه بالاخره شکل میگیره "
رامپو ام نزدیک شد و کنار آتسوشی و بقیه ایستاد
رامپو : جدی فک میکنی این کار درسته
یکی‌ دیگه از دخترا گفت
" فک میکنی این کار درسته فک میکنی میتونی یه نفرو بکشی و قسر در بری"
کونیکیدا نمیخواست اوضاع از کنترل خارج بشه و جلوی این همه آدم مهم کسی کاری بکنه و آژانس به خاطر نجات اون بد بشه
کونیکیدا : کافیه
" جالبه خیلی جالبه "
مرد ضامن رو کشید و دقیقا اسلحه‌‌ رو روی کونیکیدا نشونه گرفت
پسر‌ی که از آژانس بود داد زد
"این کارو نکن"
تانیزاکی : ننهه
کنجی : ببسس ککنن
مرد ناگهان نیشخندی زد اسلحه رو یک جهت دیگه گرفت و
--صدای شلیک--
دیدگاه ها (۵)

دهکده جادویی بانگو پارت ۱۲( پایان فصل اول )

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت هفدهمیونا گردنبندش رو محکم توی د...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟗ویو اِریامرد دستش رو داخل کت برد.اِریا...

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

Fabric of Love~P2چویا:آخییششش تمام شدن...لایلا:آره..واقعا زی...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))Part:9ویو لارا [شب | ساعت ۱۲🌑]کم ک...

پارت پنجاه‌وپنجم | پایان ایانجئون جونگ‌کوکصدای شلیک هنوز توی...

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط