عشق غیر منتظره پارت 3

یور: راستی آنیا جان دایی یوری و زن دایی فیونا قراره امشب بیان خونه ما

بچه ها سازمانی که لوید و فیونا توش کار میکردن از سازمان اصلی جدا شده و به پلیس مخفی پیوسته چون معلوم شد سازمان اصلی اهداف شومی داره یوری و فیونا عاشق هم شدن و ازدواج کردن و لوید و یوری با هم همکار هستن و خیلی با هم صمیمی شدن

آنیا: جونمی جون!
ذهن یور: امروز یه ماموریت بهم دادن ولی من قبول نکردم خیلی استرس دارم نکنه خراب شه؟ البته فرشته مرگ حواسش به همه چی هست ولی از یه طرف هم اگه لوید از من متنفر بشه من چطوری بدون اون زندگی کنم؟

آنیا: مامانی آنیا با بکی میره خرید ولی زود میاد خونه
ذهنش: میرم ماموریت

یور: باشه عزیزم

غروب^

لوید و یور: خدافظ

یوری فیونا آنیا: خدافظ

آنیا: باند بیا وقت غذاست

باند: بوف بوف

یوری: آنیا تو راز نگه دار خوبی هستی درسته؟

آنیا: بله البته بقیه اینجوری میگن

فیونا: ما میخوایم یه راز بهت بگیرم ولی فعلا نباید به یور یا لوید بگی

آنیا: حتما

یوری و فیونا: ما قراره بچه دار بشیم

آنیا: چی؟ آخجونمی جون قراره دختر دایی دار بشم
صدای پیامک گوشی آنیا^
مغازه دار: لطفا به این لوکیشن بیاید
آنیا: من میرم بیرون میخوایم با بکی بریم شهر بازی بای
یوری و فیونا: خدافظ
لوکیشن^
مغازه دار: لطفا ببخشید که این موقع مزاحم تون شدم ولی باید به یه مامورت فوق سری برین
آنیا: باشه..کار باحال تر نداریم؟؟؟ آنیا حوصله اش سر رفته انقدر ماموریت رفته خسته است
مغازه دار: بعد از این ماموریت میتونید با بکی بلک بل برید شهر بازی
آنیا: ایول!
قرار روی پل^
لوید: میگم این روز ها کار شهر داری خیلی شلوغ شده نه؟؟
یور: آره واقعا خیلی سخته
لوید: داشتم فکر میکردم بریم مسافرت
یور: وای عالی میشه
ذهن لوید: وقتی لبخندت رو میبینم زندگی برام معنا دار میشه
رئیس لوید و یور بهشون زنگ زدن و گفتن باید بیاید به این لوکیشن
یور: آم...میگم...
لوید: آره برای منم مشکل پیش اومده خونه میبینمت
یور: همچنین
مرکز جاسوس پلیس مخفی^
آماندا: خوش اومدی مامور تاسوگاره توی این ماموریت باید با پرنسس خار ها همکاری کنی
باغ قاتلی^
مغازه دار: پرنسس خار ها تو این ماموریت باید با مامور مخفی پلیس یعنی تاسوگاره همکاری کنی
ویو هر دوتا جا^
یور و لوید: اطاعت

ویسگون نذاشت😑
دیدگاه ها (۰)

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی

۲ ستاره و ۳ ماهپارت ۷۷یه نفر از اونجا رد میشد اون کارت رو دی...

سلام بچه ها

پارت ۱۱ [ آزمازش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو نوسنده اوین و اریل نمی دون...

پارت ۱۳ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]زبان نفر ا =بکی (خودم هم حس میک...

P18انیا:نه بابا هوا گرمه فقط🍅دامیان:خوب ما الان نامزدیم دیگه...

دروغی که واقعی شد

گل لیلیوم پارت ۲وایز در واقع صلح جهانی رو در کمک کردن به دان...

P7F2انیا رفت حاضر شد راه اوفتاد به سمت کافه تا بکی رو دید و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط