{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و با تو از شب های سرد بی کسی می گویم

و با تو از شب های سرد بی کسی می گویم
از التهاب اشک، از عبور سنگین لحظه ها و سکوت مرگ آور حسرت،
در این صحرای بی پایان، به روی ماسه های سرنوشت خویش می بارم
نه نای رفتن دارم، نه تاب ماندن
آرام و سنگین قدم بر می دارم، به کدامین سو، نمی دانم
سر به سوی آسمان می کنم،
معبودا! از این همه گذشتن خسته ام،
پناهم ده امشب، که از خویشتن گسسته ام،
به راه خود ادامه می دهم، چشمانم به دور دست ها خیره مانده،
گام هایم، آرام و آرام تر می شوند، دیگر سرما تمام وجودم را گرفته
نفس هایم به شماره افتاده و دیگر توان ایستادن ندارم،
هوای پریدن به سرم زده،
ندایی در من نجوا می کند،
باور کن فردا خواهد آمد.
منبع:راز و نیاز
دیدگاه ها (۱)

ماه تولدتان به زبان پارسی کهن

وقتی تو خودت گیر می کنی وقتی همه چیز برات میشه یه سوال ! وقت...

انـتـظـارش ، انـتـظـارم سـیـرکـردآنـکـه مـیـخـواهـد بـیـایـد...

ای جمله بی کسان عالم را کَسیک جو کَرمت تمام عالم را بَسمن بی...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

با تو از شب هاےسرد بے کسے مےگویماز التهاب اشک، از عبور سنگین...

(۲)#ادامه#دلنوشتهدر سحری غم‌انگیز از رمضان، با صدای زنگ گوشی...

آرام تر با واژه هایم روبه رو شوتو التهاب دفترم را می شناسی"ا...

آرام جانم🦋💞🦋دستهایم، چقدر به دو طرفِ صورتت می آیند وقتی عاشق...

:باید بروم...باید این دل را...باید این روح را,این جسم بی جان...

دلبر جان نمیدانم با بغض های پنهانِ دلم چه کنم . گویی لحظه ها...

بهانه ات را می گیرم :( گاهی دلم بی بهانه برایت می گیرد ، نم...

نجوای سایه ها

ᴘᴀʀᴛ17

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط