اومد و گفت ؛ آقا پاشو

اومد و گفت ؛ آقا پاشو
زود باش پاشو ، ظهر شده پاشو...
یهو یکی از برادرها گفت :
کاریش نداشته باشین بزارین بخابه؛
این دیشب تا صب داشت آرپی جی میزد ،
هم خسته ست هم گوش هاش نمیشنوه !

#دفاع_مقدس
#مردان_بی_ادعا
#شبتون_شهدایی_
@navad_siasi
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱ ( آسانسور عشق ) ات ویو ی روز خیلی خسته کننده رو تمام ...

part ⁴دست اجوما رو گرفتم و باهم از اون انباری خاک خورده اومد...

فیک جونگکوک

contact 🍷#contract𝑃𝑇12ویو هویج:صدای آب، سکوت حموم رو پر کرده...

چند پارتی.. وقتی مریض میشی و اون میشه پرستارت.. Part 1(ویو ا...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p26ویو  اترسیده بودیم عم...

پارت: 16 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت دوازده و نیم ظهر، کاف...

پارت پنجم: پچ‌پچِ نجاتتاریکیِ اون اتاق، مثلِ یه هیولایِ بزرگ...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط