{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیا نگارا بیا ، بیا در آغوش من

بیا نگارا بیا ، بیا در آغوش من
بزن ز می آتشم ، ببر دل و هوش من

ز زلف وا کن گره که مست و آشفته به
بریز این مشک را بریز بر دوش من

ازین کمندِ بلند، به گردن من ببند!
بکش به هر سو مرا چو شیرِ سر در کمند

به ناز بر من بتاز ، به غمزه کارم بساز
به نالهٔ من برقص به گریهٔ  من بخند

بخند و گیسو ز ناز بریز بر شانه ها
سبک به هر سو بپر ، بپر چو پروانه ها

به عشوه دامان خویش، برون کش از دست من
مرا به دنبالِ خویش دوان چو دیوانه ها

ز عشوه ها تازه کم به سر جنون مرا
به ناله افکن دل چو ارغنون مرا

چو لب نهم بر لبت لبم به دندان بگیر
لبم به دندان بگیر بنوش خون مرا ...
دیدگاه ها (۰)

بیا نگارا بیا ، بیا در آغوش منبزن ز می آتشم ، ببر دل و هوش م...

تو بیاشب شد و باز به خوابم تو بیابه کویرِ دل سرابم تو بی...

شب شد و باز به خوابم تو بیابه کویرِ دل سرابم تو بیاای طب...

هر چه کنی بکن ولی از بر من سفر مکنیا که چو می روی مرا وقت سف...

هر چه کنی بکن ولی از بر من سفر مکنیا که چو می روی مرا وقت سف...

صنما ، به دلنوازي نفسي بگير دستم     که ز ديدن تو بي‌هوش و ز...

منم غریب دیار تو، ای غریب‌ نوازدمی به حال غریب دیار خود پردا...

دلـم بـرای سرودن، بهـانـه لازم داشتو چشم های تو را، عاشقانه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط