{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر چه کنی بکن ولی از بر من سفر مکن

هر چه کنی بکن ولی از بر من سفر مکن

یا که چو می روی مرا وقت سفر خبر مکن

گر چه به غم ستاده ام نیست توان دیدنم

شعله مزن بر آتشم از بر من گذر مکن 

روز جدایی ات مرا یک نگه تو میکشد

وقت وداع کردنت بر رخ من نظر مکن

دیده به در نهاده ام تا شنوم صدای تو

حلقه به در بزن مرا عاشق در به در مکن

من که ز پا نشسته ام مرغک پر شکسته ام

زود بیا که خسته ام زین همه خسته تر مکن

گر چه به دور زندگی تن به قضا نهاده ام

آتشم این قدر مزن رنجه ام این قدر مکن

یوسف عمر من بیا تنگ دلم برای تو

رنج فراق می کشد خون به دل پدر مکن

هر چه که ناله می کنم گوش به من نمیکنی

یا که مرا ز دل ببر یا ز برم سفر مکن


دیدگاه ها (۱)

ناز کن نقاشیم بد نیست،نازت میکشممثل یک آهو که نه مانند بازت ...

در کنج دلم عشق کسی خانه نداردکس جای درین کلبهء ویرانه نداردد...

عشق را در بستر خوباننمی باید شناختعشق را ،در صعب العبور زندگ...

خبر مرگ مرا هر کسی آورد بخندزنده ام می کند آخر خبر خنده تو

سلام‌امام‌زمانمای یار سفر کرده اگر که ز تو دوریمحس می‌کنم ان...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

قدح که موسم ناموس و نام رفتوقت عزيز رفت بيا تا قضا کنيمعمری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط