شروع پس از پایان

پارت ۱۰

ایزوکو مدتی بعد رفتن میتسوکی نگاهش را به باکوگو برگردوند و دید که با قیافه مضطرب در حال تماشای او است.
ایزوکو با تعجب پرسید:
"چیزی شده کاچان؟"
باکوگو جواب داد:
"مگه نمیری پیش اوچاکو؟"
ایزوکو گفت:
"چطور مگه؟ دلم خواست پیشت بمونم... کار اشتباهی کردـ...؟"
باکوگو گفت:
"نه کارت اشتباه نیست ولی تعجب کردم که نرفتی... خب حالا خوابم میاد شب بخیر."
ایزوکو با تعجب پرسید:
"پس شامت چی؟ ضعف پیدا می کنی ها! "
باکوگو جواب داد:
"اشتها ندارم. گور بابای ضعف کردن!... "
بعد مکثی کوتاه ادامه داد:
"فوقش یه چیزیم میشه دیگه..."
ایزوکو به زور باکوگو را بلند کرد و گفت که زود می آید، ولی باکوگو دراز کشید و بغض حسرت عمق وجودش را گرفت. او فکر می کرد ایزوکو قصد تماس با اوچاکو را دارد.
ناگهان ایزوکو در را باز کرد و غذا را بر روی میزی که بغل باکوگو بود گذاشت و با عصبانیت گفت:
"بلند شو دیگهههه!!! پاشو غذات رو بخور!!!"
باکوگو با تعجب ناشی از بغض به ایزوکو نگاه کرد که قاشق را به طرفش گرفته بود و منتظر بود که دهانش را بگشاید تا غذا را داخل دهانش بگذارد.
باکوگو به آرامی دهانش را باز کرد و ایزوکو با صورتی سرخ غذا را داخل دهانش بگذاشت.
کاتسوکی وقتی ایزوکو برای بار دوم قاشق را به طرف دهانش گرفت، قاشق را از دستش کشید و بلند گفت:
"مگه من بچه ام که اینطوری بهم غذا میدی نفله؟؟" و ادامه غذا را خودش خورد.




#Bakudeku
دیدگاه ها (۲۰)

به نام خدا--سیلام🤓🌚بعد میلیارد ها سال بهار یادش اومد سناریو ...

پارت۹(در عمق نگاه تو)ایزوکو با تعجب او را نگاه می‌کرد. باید ...

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉 𝒕𝒐(در عمق نگاه تو)پارت𝟏𝟐...حرفش با صدای زنگ ...

رمان انفجار و امید

پارت چهارم ❤️ایزوکو هنوز نمی‌توانست نگاهش را از کاتسوکی بگیر...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۵ | دلیل واقعیاتاق برای چند ثانیه کامل...

عقد با رئیس مافیا پارت 30ات هنوز به گوشی تهیونگ نگاه می‌کرد....

⚖وکیل من⚖ پارت ۲ — اولین سرنخ چند ساعت بعدجنی در خانه نشسته ...

007-پنهان در مه - پارت ۹۶

مافیای من — قسمت ۱۶پرونده‌ای که نباید باز می‌شدصدای قفل شدن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط