ویو جیمین

ویو جیمین
با احساس دست کوچیکی روی گونه ام بیدار شدم دیدم جیا خیلی کیوت بهم زل زده و دستش رو گذاشته رو گونم و نوازش می‌کنه

جیمین:جیا بابایی بیدار عشقم

جیا:اوهوم...

جیمین:خیلی خوب عزیزن برو دیت و صورتتو بشور بیا پایین صبحونه بخوریم

جیا:باشه

ویو جیا
رفتم دستشویی دست و صورتمو شستم کارای لازمه رو انجام دادم رفتم جلوی آینه دیدم با همون لباس خوابیم که خیلی باز بود یعنی بابام منو اینجوری دیده فک کنم خودش این لباس رو وقتی خواب بودن برام پوشیده بود اینقدر خجالت کشیدم که لپام سرخ شد سریع لباسم رو عوض کردم دوتا گیر زدم کنار سرم مرطوب کننده هم زدم و رفتم پایین دیدم میز امادیت رفتم نوشتم سر میز

جیمین:بهتری عزیزم

جیا: اره خیلی...

جیمین:خیلی خوب صبحونه که خوردی بریم بیرون خرید کنیم مهمون داریم

جیا:مهمون ؟!کی هستن؟؟

جیمین:عموهات میخوان بیان (همون اعضا)

جیا:واقعاااا(ذوق)

جیمین:اره عزیزم سریع بخور برو آماده شو که بریم

جیا:باشه(شروع میکنه به خودن)


چند مین بعد

جیا:وای دیگه نمیتونم بخورم

جیمین :سیر شدی عزیزم

جیا:اره بابایی خیلی خوشمزه بود

جیمین:نوش جونت عزیزم حالا برو آماده شو کمک خواستی صدام کن

جیا:باشه


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۷)

وقتی استادت بودP:1ویو ا.ت:صبح بیدار شدم دیدم بوی قهوه میاد س...

پارت 48,🌷 ویو آترفتم سمت داییم و گفتم:آت:ـ داییییی! 🥺💜دایی:ـ...

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

رت : ۱۸ ویو صبح :جیمین : بیدار شدم و دیدم فرشته کوچولوم خواب...

همسر غیره منتظره

رمان : رفتار سرد

رمان

part 68صبح//نامجون اولین کسی بود که بیدار شد بعد از اونم یون...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم ___part:23

الماس زیبای من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط