{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رت : ۱۸

رت : ۱۸

ویو صبح :

جیمین : بیدار شدم و دیدم فرشته کوچولوم خوابه .

داخل خواب خیلی مظلوم میشد .

جیمین با خودش گفت : چطور بزارم برم . ولی این به صلاحته .

ادمین : درست شنیدین جیمین میخواست از معشوقش دل بکنه و بره .

جیمین : نمیدونستم ا.ت بعد رفتنم چی میکنه شاید ازدواج کنه شاید بچه دار شه ولی مهم اینه که این به صلاحش بود .

جیمین بوسه ایی روی موهای ا.ت زد .

جیمین : کوچولو .

ا.ت : ......

جیمین : نفسم.

ا.ت : .....

جیمین : زندگیم .

ا.ت : ......

جیمین : پری .

ا.ت : هوم . [خوابالو ]

جیمین : بالاخره بیدار شد .

ا.ت : صبح بخیر .

جیمین : صبحت بخیر زندگیم پاشو برو سرویس بعد بریم پایین .

ا.ت : هوم .

ولی ا.ت دوباره رفت زیر پتو .

جیمین پتو رو از روش کشید .

جیمین : پاشو دیگه نفسم .

ا.ت : اوففففف باشه .

ا.ت بلند شد و رفت سرویس اومد بیرون و دید جیمین داره لباس میپوشه .

ا.ت‌: میگفتی دارم عوض میکنم .

جیمین : تو همه جای منو دیدی .

ا.ت‌: هی نگو .

جیمین : مگه چیز بدیه ؟

ا.ت : خبببب ...

ا.ت : نه ولی هی نگو .

جیمین: باشه کوچولو بیا لباسات رو عوض کن بریم پایین .

ا.ت : برو بیرون .

جیمین : نمیرم من همه جاتو دیدم .

ا.ت‌: بازم گفت .

جیمین : خب من دیگه دوست پسرتم .

ا.ت‌ : باشه .

ا.ت لباساش رو داشت عوض می‌کرد که ...


جیمین اومد نزدیکش و دستشو دور کمر لخت دختر حلقه کرد .

ا.ت‌ : ها ؟

جیمین : ......

جیمین بدون حرف یه بوسه رو شروع کرد .

چند دقیقه بعد جیمین ا.ت رو انداخت رو تخت و روش خیمه زد .

جیمین ا.ت رو میبوسید .

جیمین کار های بیشتری میخواست .

تا جیمین میخواست شروع کنه .....

تق تق !! ....

تهیونگ بود زد داخل در :

تهیونگ : بیاین دیگه صبحونه آمادست.

ا.ت سریع بلند شد و خودشو مرتب کرد .

جیمین : تهیونگ عوضی .

ا.ت : چیه به هدفت نرسیدی .

جیمین : به زودی میرسم .

تهیونگ : بدو ید .

ا.ت : اومدیم .

جیمین : بریم .

ا.ت و جیمین رفتن زیر .

جیا : وایییی اومدن تا الان کجا بودید شیطونا.

ا.ت : باز این شروع کرد .


جیا: خب مگه دروغه .

تهیونگ : بخورید دیگه .

همه مشغول خوردن شدن .

تهیونگ : هی داداش چته ساکتی ؟

جیمین : شاید چون نزاشتی ....

که همون موقع ا.ت جلوی دهن جیمین رو گرفت .

ا.ت : نزاشتی بیشتر بخوابه. [لبخند ضایع]

تهیونگ : خب بزار خودش بگه .

جیمین اخم کرد
و دوباره شروع به خوردن کردن .

ویو بعد صبحانه :

تهیونگ : آماده شید بریم خونه .

ا.ت : باشه .

جیا : منم میرم آماده شم تهیونگ تو هم بیا .

تهیونگ : اوکی .

ا.ت : عزیزم تو نمیای .

جیمین : برو الان میام.
جیمین رفته بود روی پیام اون ناشناس .

جیمین پیام داد : من .... میرن خارج ولی بعد دو سال برمیگردم و اگه یه تار مو از سر ا.ت کم شده بود خودتونو مرده بدونید .

ناشناس پیامی نداد چون هنوز پیام رو نخونده بود .

جیمین بلند شد و رفت دنبال ا.ت .

جیمین در رو بست و رفت از پشت ا.ت رو بغل کرد .

جیمین : دلم برات تنگ شده .

ا.ت : فعلا آماده شو .

جیمین : نچ .

ا.ت : بعدا .

جیمین : الان .

ا.ت : الان نمیشع .

جیمین : چرا ؟

ا.ت : چون چیزه ....

جیمین : بگو دیگه .

ا.ت : خب نمیشه بگم .

جیمین : پس من شروع میکنم .

ا.ت : باشه ..... من چیزم .... پریودم .

جیمین : وای نفسم خی زودتر میگفتی این خجالت نداره .

ا.ت : باشه .

جیمین : حالا کی تموم میشه ؟

ا.ت : از دیروزه فکر کنم تا یه ۳ روز دیگه تموم شده چون من مدتش کمیه .

جیمین : وای کی میتونه تا اون موقع صبر کنه .

ا.ت : جیمینااااا .

جیمین : باشه آماده شو بریم .

ادامه دارد

اسلاید اول : لباس تهیونگ

اسلاید دوم : لباس ا.ت

اسلاید سوم : موهای ا.ت

اسلاید چهارم : لباس جیمین .

اسلاید پنجم : لباس جیا .


شرایط :

شرط نمیزارم ولی حمایت کنین ❤️
دیدگاه ها (۲۰)

part : sixجیمین : ا‌.ت کدوم دوستت میاد ؟ا.ت : جیا . جیمین چر...

رمان : رفتار سرد

سیسیا پارت پنج پاک شده اومدم خلاصش رو بهتون بگم برید پایین 👇...

اسمات ...............[منحرف ها کامنت ها]ویو تهیونگ :داشتم جی...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۳ | «فقط یه چیز می‌خریم!»...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط