(Part15)

15 سال دروغ
{برای بعضیا نباید خودت باشی.باید خودش باشی مگه نه شاهزاده؟}
14 سبتامبر 2029
ساعت 8:40(شب خانه جونگکوک)
حمام کردم ولباس پوشیدم درحالی که تهیونگ از کار برگشته بود وجونگکوک کنسرت داشت جیمین اومد کنار اتاق واقعا پسر کیوتیه ناز هم هست"کجا میری؟" درحالی که سرمو برگردوندم دیدم تهیونگه موهای قهوه ای ام را حالت داده بودم وباز گذاشته بودم یه لباس سیاه با دامن سیاه پوشیده بودم"کنار دوستم برای شام" جیمن لبخندی زد "اوه ببین بچمون داره میره سر قرار بزرگ شده" تهیونگ نگاهی به من انداخت ومن را برنداز کرد حالتی عصبی به خودش گرفت"اوه با این لباس برای شام میری پیش دوستت؟ می دونی جونگکوک بفهمه چی میگه؟"گوشیمو بیرون اوردم و بهش پیامو نشون دادم"خودش میدونه"
_تا ساعت 11 برگرد
_داری محدوده زمانی تعین میکنی
_معلومه وبرمیگردی
جیمین لبخندی بهم زد و با لبخونی حرفی بهم زد گفت نگرانته
ساعت :10(رستوارن)
وقتی وارد رستوران گرون قیمت شدم حس عجیبی داشت هیونجین کل رستوران رو اجاره کرده بود واقعا قشنگ بود هیونجین موهایش بلند وسیاه بود با صورت کوچیک لبخندی زدم و اوهم لبخندم رو جواب داد درحالی که باهام شام میخوردیم و حرف میزدیم متوجه شدم خیلی زود باهاش صمیمی شدم خیلی خفنه خدایا قرار بود بعد شام بریم دنیای شیاطین ولی اون یه کاری براش پیش اومد شمارشو بهم داد خب اعتراف میکنم نامزدم عالیه
ساعت :10:59(دنیای شیاطین قلعه زمردی )
مستقیم از سر قرار اومده بودم با همون لباسا تو راهرو های قصر قدم میزدم قراره چند ماه دیگه اینجا زندگی کنم در نتیجه باید اقدامات اتاق و وسایل واین چیز ها رو آماده کنم وقتی به سالن رقص رسیدم ایستادم خودشه ؟اره خودشه قدرت عظیمش وارد پوست واستخونم شد وبه لرزه افتادم لباس سیاهی پوشیده بود وبه چیزی که توی دستش بود نگاه میکرد بازم دستکش ؟احتمال میدم نمیخواد دستاشو ببینیم ولی این بار ماسکش کاملا سیاه حتی چشمانش هم معلوم نیست تعظیمی کردم "شاهزاده؟"سرشو برگردون"اوه پرنسس لتیشیا!" میخواستم به سمتش برم که پاهایم به یه چیز گیر کرد ویهو خودمو دیدم که دارم میوفتم که اون با آن دستان قدرتمندش منو گرفت منو بلند کرد و روی پاهایم ایستادم یکم از ماسکش رو بالا برد جوری که لبخندش معلوم باشه چه لبخند قشنگی توزندگیم همچین لبخندی ندیده بودم چقدر زیبا بود زیبا ولی آشناوایستا آشنا؟ خیلی اشناست اما کجا دیدمش "پرنسس بهتر نیس حواست به خودت باشه؟" چرا حواست به خودت نیست این جمله وایتا این جمله رو کجا شنیدم بودم "شاهزاده کی اون نقاب رو کنار میزارین؟" نقابش را روی صورتش گذاشت"هروقت وقتش برسه!......
ادامه دارد.....

















#بنگتن
#بی_تی_اس
#آرمی
#اتحاد_آرمی_های_ایران
#بنگتن_بویز
#کیپاپ
#نامجون
#جین
#شوگا
#یونگی
#جیهوپ
#هوسوک
#جیمین
#وی
#تهیونگ
#جونگکوک
#جانگکوک
#بنفش

#استی
#هیونجین
#فلیکس
#چان
#بنگ چان
#استار
#سونگمین
#لینو
# انیمه
# بی تی اس
#گوجو ساتورو
#جوجوتسو کایست
#کره
#کیدراما
#کیدرامر
#بک
دیدگاه ها (۱۰)

چند پارتی

عمارت مافیا ✨️🍷قسمت ⁵ساعت ¹⁰ صبح دیدگاه جونگکوک:از خواب بلند...

خاطرات _عشق _ما ...

برده عمارت جئون

پنهان عشق

رمان جونگکوک

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 3 | تو چرا برات مهمه؟!لوئیس لپ‌...

𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑴𝒊𝒏𝒆Part 8عصر همان روزآرین روی تخت دراز کشیده بود و مش...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۸۹مینی : همه چیز و ب...

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط