𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑴𝒊𝒏𝒆
𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑴𝒊𝒏𝒆
Part 8
عصر همان روز
آرین روی تخت دراز کشیده بود و مشغول تماشای تلویزیون بود که صدای در اتاق بلند شد
بیا تو
جونگکوک وارد شد
هنوز استراحت میکنی؟
آرین کنترل تلویزیون رو کنار گذاشت
آره یکم خستهام
جونگکوک به سمت مبل رفت و نشست
امشب چند نفر از دوستانم برای شام میان
آرین نگاهش کرد
دوستات؟
آره چند نفر از نزدیکترین افرادم
آرین کمی مکث کرد
منم باید باشم؟
اگه دوست داشته باشی
آرین لبخند کوچیکی زد
باشه میام
جونگکوک از جاش بلند شد
پس ساعت هشت منتظرت هستم
بعد از رفتن جونگکوک آرین از تخت بلند شد و به سمت کمد رفت
لباس مشکی سادهای انتخاب کرد و موهاش رو مرتب کرد
ساعت هشت وارد سالن شد
چند مرد دور میز نشسته بودن و با دیدنش از جاشون بلند شدن
جونگکوک به یکی از صندلیها اشاره کرد
بیا اینجا بشین
آرین کنارش نشست
جونگکوک رو به بقیه گفت
ایشون آرین هستن نامزد من
یکی از مردها با احترام سر تکون داد
خوشبختم خانم
آرین لبخند کوتاهی زد
ممنون
شام شروع شد و صحبتها بیشتر درباره کارهای گروه بود
یکی از مردها رو به جونگکوک گفت
قربان وضعیت انبارهای جنوبی هنوز مشخص نشده
جونگکوک قاشقش رو کنار گذاشت
فردا صبح گزارش کاملش رو روی میزم میخوام
چشم قربان
آرین در سکوت به صحبتها گوش میداد و سعی میکرد چیزی از واکنشهاش مشخص نشه
بعد از شام مهمانها رفتن
جونگکوک رو به آرین کرد
خسته شدی؟
نه خیلی هم خوب بود
خوشحالم
آرین به سمت پلهها رفت اما قبل از رفتن برگشت
جونگکوک
بله؟
ممنون که دعوتم کردی
جونگکوک لبخند زد
هر وقت بخوای میتونی کنارم باشی
آرین چیزی نگفت و به اتاقش برگشت
این مدت باید بیشتر از همیشه مراقب رفتارش میبود
چون کوچکترین اشتباه میتونست همهچیز رو خراب کنه
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 8
عصر همان روز
آرین روی تخت دراز کشیده بود و مشغول تماشای تلویزیون بود که صدای در اتاق بلند شد
بیا تو
جونگکوک وارد شد
هنوز استراحت میکنی؟
آرین کنترل تلویزیون رو کنار گذاشت
آره یکم خستهام
جونگکوک به سمت مبل رفت و نشست
امشب چند نفر از دوستانم برای شام میان
آرین نگاهش کرد
دوستات؟
آره چند نفر از نزدیکترین افرادم
آرین کمی مکث کرد
منم باید باشم؟
اگه دوست داشته باشی
آرین لبخند کوچیکی زد
باشه میام
جونگکوک از جاش بلند شد
پس ساعت هشت منتظرت هستم
بعد از رفتن جونگکوک آرین از تخت بلند شد و به سمت کمد رفت
لباس مشکی سادهای انتخاب کرد و موهاش رو مرتب کرد
ساعت هشت وارد سالن شد
چند مرد دور میز نشسته بودن و با دیدنش از جاشون بلند شدن
جونگکوک به یکی از صندلیها اشاره کرد
بیا اینجا بشین
آرین کنارش نشست
جونگکوک رو به بقیه گفت
ایشون آرین هستن نامزد من
یکی از مردها با احترام سر تکون داد
خوشبختم خانم
آرین لبخند کوتاهی زد
ممنون
شام شروع شد و صحبتها بیشتر درباره کارهای گروه بود
یکی از مردها رو به جونگکوک گفت
قربان وضعیت انبارهای جنوبی هنوز مشخص نشده
جونگکوک قاشقش رو کنار گذاشت
فردا صبح گزارش کاملش رو روی میزم میخوام
چشم قربان
آرین در سکوت به صحبتها گوش میداد و سعی میکرد چیزی از واکنشهاش مشخص نشه
بعد از شام مهمانها رفتن
جونگکوک رو به آرین کرد
خسته شدی؟
نه خیلی هم خوب بود
خوشحالم
آرین به سمت پلهها رفت اما قبل از رفتن برگشت
جونگکوک
بله؟
ممنون که دعوتم کردی
جونگکوک لبخند زد
هر وقت بخوای میتونی کنارم باشی
آرین چیزی نگفت و به اتاقش برگشت
این مدت باید بیشتر از همیشه مراقب رفتارش میبود
چون کوچکترین اشتباه میتونست همهچیز رو خراب کنه
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۸۸۸
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط