غزل عاشقانه زیبا......
غزل عاشقانه زیبا......
گر چه تير از نگهت آمد و دلگيرم كرد/
در غم دام فريباي تو زنجيرم كرد/
رهگذر بودي وآن دم گذر از ما كردي/
كه دو چشمان سياهت به تو درگيرم كرد/
شيوه ي چشم سياه تو به شب مي ماند/
كه به اميد سحرگاه،مرا پيرم كرد/
من ز ابهام شب عشق تو مي ترسيدم/
تا مرا قدرت احساس تو چون شيرم كرد/
عشق داند هدف آمدنم نيست شكار/
چشم شهلاي تو در دامن نخجيرم كرد/
همه دانند نبستم گذر راهت را/
دل تو آمد و خود را به سر تيرم كرد/
آنچنان غم ز دو چشمان تو پيدا مي شد/
كه مرا از هوس شادي خود،سيرم كرد/
گرچه همراه نبودي ز تو من خوشحالم
كه به بيراه خوش عشق تو تقديرم كرد/
دل درمانده شتابان به رهت مي آمد/
تا كه ماندن به غم خاك چنان ديرم كرد/
در شب عشق تو هامون شده ويرانه مپرس/
كه چگونه هوس عشق تو شبگيرم كرد...
گر چه تير از نگهت آمد و دلگيرم كرد/
در غم دام فريباي تو زنجيرم كرد/
رهگذر بودي وآن دم گذر از ما كردي/
كه دو چشمان سياهت به تو درگيرم كرد/
شيوه ي چشم سياه تو به شب مي ماند/
كه به اميد سحرگاه،مرا پيرم كرد/
من ز ابهام شب عشق تو مي ترسيدم/
تا مرا قدرت احساس تو چون شيرم كرد/
عشق داند هدف آمدنم نيست شكار/
چشم شهلاي تو در دامن نخجيرم كرد/
همه دانند نبستم گذر راهت را/
دل تو آمد و خود را به سر تيرم كرد/
آنچنان غم ز دو چشمان تو پيدا مي شد/
كه مرا از هوس شادي خود،سيرم كرد/
گرچه همراه نبودي ز تو من خوشحالم
كه به بيراه خوش عشق تو تقديرم كرد/
دل درمانده شتابان به رهت مي آمد/
تا كه ماندن به غم خاك چنان ديرم كرد/
در شب عشق تو هامون شده ويرانه مپرس/
كه چگونه هوس عشق تو شبگيرم كرد...
- ۹۳۶
- ۱۲ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط