بغض کرد...

بغض کرد...
یادش آمد
مرد گفته بود :
سپرت را بفروش
و با پولش زندگی بساز برای فاطمه ام

اما نگفته بود
دخترم!
خود سپر می شود برایت ..


http://line.me/ti/p/%40hbl3895c

Telegram.me/GodSide
دیدگاه ها (۳)

🖤 قسمت سوم وقتی حق انتخاب از فاطمه گرفته شد...هنوز داغ پد...

Iove and the MoonPart 44ویو یوناچند ثانیه فقط به در خیره شده...

جنگل نفرین شده پارت ۱۳

𓆩 پــارت دهــم 𓆪 🖤🥀ساعت چهار صبح بود.عمارت قدیمی در میان مه ...

{محکوم به لمس } part 1 杂交种 استرس اضطراب ترس در جانش آمیخته ...

گربه ای در نیمکت کناری...

عروس فراریp²جونگکوک: اسمت چیه؟ا.ت: چه اهمیتی داره؟یکی از نگه...

#دلنوشت #استوری #تکست #متن #حرف #حرف_دل #سخن_دل #دلنوشته #خا...

فاصله یک لبخند تا جنون

🌧️ بیا بارون...بعضی بارون‌ها فقط خیابون‌ها رو خیس نمی‌کنن......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط