سر این پارت شما میخواید با رسوم عروسی ترک ها آشنا بشید .
سر این پارت شما میخواید با رسوم عروسی ترک ها آشنا بشید .
چند پارتی درخواستی
part:⁶
ات: بیاید بلند شیم بریم هتل دیر وقته شما هم خیلی خسته اید . اونم که نامجون شی گفتی خیلی زیاد مدیر برنامه قبول نمیکنه بعدشم عروسی های ما مختلف نیست جدا هست البته سر ایشون نه سر دختر خالم نه مختلفه .
نامجون: چرا اگه ما علاقه داشته باشیم مدیر برنامه حلش میکنه میریم بچه ها با احترام خداحافظی کنید .
مقداری گردن هاشون رو براز احترام خم کردن و خداحافظی کردن و همه رفتن هتل اون ها یک سوئیت گرفته بودن .
ات : آقایون من نمیتونم اینجا بمونم که اجازه بدید من برای خودم اتاق جدا بگیرم .
جین: نمیشه من خودم سرتاسر لبریز از سوالم یه عالمه سوال دارم .
نامجون: راست میگه . ات اینجا در فاصله ی زمانی با کره فاصله اش چقدره ؟
ات: ۵ ساعت و ۳۰ دقیقه فاصله ی زمانی داره .
یه خاطره چند وقت پیش که از سربازی داشتید
( بچه ها پارت قبل رو که دیدم عدد رو اشتباه زده بودم عید ۱۴۰۵ هست )
برمیگشتید من دوستم زنگ زد بهم گفت زنگ بزن منو از خواب بیدار کن منم بیدارش کردم اول فوش داد بعد گفتم دارید میرسید تشکر کرد لایو برگشتتون به زمان ایران میشد ۲ و ۳۰ دقیقه ی شب .
جیمین: عووو یعنی ما ۸ برای هون ها میشه ۲ و نیم شب .
هی ات برای عروسی دختر خالت بود یا نمیدونم چی میخوای بپوشی .
ات: من نمیتونم شما رو بزارم برم عروسی که من دوست ندارم کارم رو از دست بدم شما هم که نمیتونید بیاید عروسی حداقل ۱۰ تا آرمی اونجا پیدا میشه که میان میشینن فقط نگاه همون میکنن بعد باعث میشه شما اذیت شید باز منم که اونجا تو بیخ میشم .
جین: ولش کن صبونه فردا چی بخوریم .
ات: معروف ترین صبحانه ی ایران کله پاچه ی بره و گوسفنده که خیلی مفیده برای بدن . بعداز اون تخم مرغ ها به روش های مختلف سرو میشه .
بعدشم پنیر و کره و اینا دیگه بستگی به علاقه داره .
یونگی : میشه همه بریم بخوابیم .
این سوئیت ۲ تا اتاق خواب داره که هر کدوم ۴ تا تخت داره من اینجا روی کاناپه میخوابم که شما راحت باشید. اوکی ؟
کوک: ات بیا بخوابیم بابا ول کن ما راحتیم خودت راحت نیستی قضیه متفاوت میشه .
ات: وایسید من الان میام .
ات ویو: رفتم نیت کردم استخاره کنم قرآن رو باز کردم آیه خوبی اومده بود . لباش راحتی گشاد حجابی که داشتم رو پوشیدم . روسری حجاب مخصوص خواب هم که تازه خریده بودم پوشیدم رفتن داخل اتاق خاب دیدم ته کوک دارن یکی از تتخ ها رو جابه جا میکنن و گذاشتنش اونور .
ات: خوب میگفتین بگم یکی از کارگر ها بیاد جابه جا کنه .
کوک: این کار رو نتونیم بکنیم باید بریم بمیریم ( خدانکنه فرزندم )
چند پارتی درخواستی
part:⁶
ات: بیاید بلند شیم بریم هتل دیر وقته شما هم خیلی خسته اید . اونم که نامجون شی گفتی خیلی زیاد مدیر برنامه قبول نمیکنه بعدشم عروسی های ما مختلف نیست جدا هست البته سر ایشون نه سر دختر خالم نه مختلفه .
نامجون: چرا اگه ما علاقه داشته باشیم مدیر برنامه حلش میکنه میریم بچه ها با احترام خداحافظی کنید .
مقداری گردن هاشون رو براز احترام خم کردن و خداحافظی کردن و همه رفتن هتل اون ها یک سوئیت گرفته بودن .
ات : آقایون من نمیتونم اینجا بمونم که اجازه بدید من برای خودم اتاق جدا بگیرم .
جین: نمیشه من خودم سرتاسر لبریز از سوالم یه عالمه سوال دارم .
نامجون: راست میگه . ات اینجا در فاصله ی زمانی با کره فاصله اش چقدره ؟
ات: ۵ ساعت و ۳۰ دقیقه فاصله ی زمانی داره .
یه خاطره چند وقت پیش که از سربازی داشتید
( بچه ها پارت قبل رو که دیدم عدد رو اشتباه زده بودم عید ۱۴۰۵ هست )
برمیگشتید من دوستم زنگ زد بهم گفت زنگ بزن منو از خواب بیدار کن منم بیدارش کردم اول فوش داد بعد گفتم دارید میرسید تشکر کرد لایو برگشتتون به زمان ایران میشد ۲ و ۳۰ دقیقه ی شب .
جیمین: عووو یعنی ما ۸ برای هون ها میشه ۲ و نیم شب .
هی ات برای عروسی دختر خالت بود یا نمیدونم چی میخوای بپوشی .
ات: من نمیتونم شما رو بزارم برم عروسی که من دوست ندارم کارم رو از دست بدم شما هم که نمیتونید بیاید عروسی حداقل ۱۰ تا آرمی اونجا پیدا میشه که میان میشینن فقط نگاه همون میکنن بعد باعث میشه شما اذیت شید باز منم که اونجا تو بیخ میشم .
جین: ولش کن صبونه فردا چی بخوریم .
ات: معروف ترین صبحانه ی ایران کله پاچه ی بره و گوسفنده که خیلی مفیده برای بدن . بعداز اون تخم مرغ ها به روش های مختلف سرو میشه .
بعدشم پنیر و کره و اینا دیگه بستگی به علاقه داره .
یونگی : میشه همه بریم بخوابیم .
این سوئیت ۲ تا اتاق خواب داره که هر کدوم ۴ تا تخت داره من اینجا روی کاناپه میخوابم که شما راحت باشید. اوکی ؟
کوک: ات بیا بخوابیم بابا ول کن ما راحتیم خودت راحت نیستی قضیه متفاوت میشه .
ات: وایسید من الان میام .
ات ویو: رفتم نیت کردم استخاره کنم قرآن رو باز کردم آیه خوبی اومده بود . لباش راحتی گشاد حجابی که داشتم رو پوشیدم . روسری حجاب مخصوص خواب هم که تازه خریده بودم پوشیدم رفتن داخل اتاق خاب دیدم ته کوک دارن یکی از تتخ ها رو جابه جا میکنن و گذاشتنش اونور .
ات: خوب میگفتین بگم یکی از کارگر ها بیاد جابه جا کنه .
کوک: این کار رو نتونیم بکنیم باید بریم بمیریم ( خدانکنه فرزندم )
- ۹.۳k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط