{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 30

part 30
کوک : ا.ت وایسا برات توضیح میدم
ا.ت : نیاز ب توضیح نیس میدونی چیه برو پیش همون هرزه و تا آخر عمرت باهاش خوشبخت باش و دیگه نه من داداشی مث تو دارم و نه تو خواهری مث من دیگ اصن اهمیت نمیدم خوشحالی یا ناراحت ( گریه )
و بعد از این جمله دست تهیونگو گرف و رفت
کوک : ا.ت ( بغض )
و بقیه دنبال ا.ت رفتن و جیمین دم رفتن گف
جیمین : اگ یکم بهش اهمیت میدادی این نمیشد
و ا.ت همچنان ک داشت میرفت گریه میکرد و همه اومدن سمت ماشین ها و از اونجایی ک ا.ت با دوستاشم دعواش شده بود نتونست اونجا باشه
ا.ت : خوب دیگه م..من...رفتم
بخشید جیمین و یونگی اگ دردتون گرفته متاسفم ول من ارزش دعوا و کتکم ندارم
و داشت میرفت و گریه میکرد
و جیمین
جیمین : چطور جرا میکنی اینو بگو ا.ت ( داد)
ا.ت : میدونی چیه ؟
جیمین : هومم ؟
ا.ت : (با خنده و گریه مخلوط)
الان من دیگه هیشکی رو ندارم
همرو از دس دادم دوستام ، دشمنا ، از همه مهم تر برادرم
متاسفم بچه ها ول ...
ک همون لحظه گوشیه ا.ت زنگ خورد ...
ا.ت : یه لحظه
یوبوسیو ؟
یکی : ببخشید شما دختر خانم لی هستید ( مامانش )
ا.ت : بله چطور مگه ؟
یکی : خیلی معذرت میخوام ولی ایشون مرگ معزی کردن داخل یک تصادف خیلی متاسفم ولی کاری از مت بر نیومد تسلیت میگم بهتون
و همون لحظه گوشیه ا.ت از دستش افتاد ( الان تصور کنید دلبندانم )
جیمین : یا کی بود
ته : ا.ت خوبی
و همون لحظه ا.ت داشت شروع کرد به دویدن
ته : یا ا.ت چیشده
و ا.ت نمیفهمید چ خبره و گریهدمیکرد و مدام ب خودش میگفت نه و میدوید
یونگی : ا.تتتتتتت
ته گوشی رو برداشت
ته : ببخشید چیشده
یکی : ب خانوم گفتم مادرشون فوت کردن
ته : نه !
و همه دویدن سمت ا.ت و ا.ت خورد رو زمین
ته رف ا.تو گرف تو بغلش ولی ا.ت مدام فشار میداد ک بیاد بیرون
ته : آروم باش ا.ت مشکلی نیس آروم( ته هم داره گریه میکنه کم )
ا.ت : باید برن پیش مامانم منتظرمه
ته : ا.ت وایسا آروم باش مادرت دیگ
ا.ت : خفشوووووو
مامانم زندست ..چطور جرات میکنی اون بهم ...ق..قول داده واسم کیمباپ درس کنه ...
ولم کن برم دنبالش
و همه داشتن گریه میکردن و ا.ت دقیقا مث دیوونه ها شده بود و یهو بارون گرفتو ا.ت میدوید
و جیمین رف تا کمک کنه همه سعی میکردن آرومش کنن و در عین حال گریه میکردن
ته : ا.ت ترو خدا آروم باش ( گریه )
ا.ت : ولم کن اون تو فرودگاهه باید برم پیشش
جیمین : ا.ت منو ببین هومم منو ببین بزار بگم مامانت دیگه مرده
ا.ت : نهههههه !
اک...اون...ز..زند..زندست...ما..مانم ..بدون خداحافظی با من نمیره
باید برم پیشش
ته : آروم باش تروخدا
ا.ت : نه نمیشه من باید برم باهاش خداحافظی کنم
ته : آروم باش
ک یهو ا.ت افتاد زمین
ته : خوبی ا.ت
ا.ت ‌...ا.ت ..
ک دیدن از سرش خون میاد
ا.ت : من باید برم پیش مامانمممم ( خیلی گریه میکنه )
بزا برم ...
تروخدااا...ته...منو ...ببین ..
دیدگاه ها (۶)

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

پارت ۴

این عشق فیک نیستپارت 4//ویوی شب // //ویوی کوک// ...

سناریو بونتن پارت۵

سناریو مایکی پارت اخر

سناریو هانما پارت اخر

سناریو کازتورا پارت اخر

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

پارت. 30

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط